تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ابدا در تحت حمايت دولت فخيمه‌ى انگليس نبوده و نيستم و نخواهم بود . » ميرزا ابراهيم خان اين كاغذ مرا به تهران ، نزد ميرزا آقا خان صدراعظم نورى فرستاد . الحق ، آن نيك نفس كمال احسان را كرد ؛ مواجب دو سال مانده را حواله به حاكم كرمانشهان كرد كه به من برساند . مواجب را به من رسانيدند و پانصد تومان اضافه‌مواجب در حقم برقرار كردند ، كه صاحب سه هزار تومان مواجب شدم . اگر آن نيكبخت چندى ديگر در مسند صدارت برقرار بود ، هر آينه نيكىهاى بسيار در حقم مىنمود . در اين بين ، محاربه‌ى انگليس با ايران واقع شد و به طرف بندر « ابى شهر » « 15 » هجوم آورده ، محاصره كردند . و جهت اين محاربه اين بود كه ، دولت ايران هشتاد هزار قشون مكمل به طرف هرات فرستاد و آنجا را فتح كرده ، به تصرف درآوردند و سكه‌ى ناصرى زدند . دولت انگليس ، به جهت پيشرفت كار خود در سمت افغانستان ، راضى نبود كه دولت ايران هرات را در تصرف داشته باشد ؛ لهذا ، به تحريك و اشاره‌ى بعضى وزراى خائن ايران ، از طرف بندر ابى شهر به طرف ايران هجوم آورد : كه دولت ايران هرات را واگذار كند ، آن‌ها هم بندر ابو شهر را به حال خود واگذار نمايند . آخر الامر ، اصلاح دولتين به همين وضع قرار گرفت : ايرانيان هرت را واگذار كردند ، انگليس‌ها هم از بندر بوشهر دست كشيدند . خلاصه ، در اين بين كه تازه نايره‌ى اشتعال برافروخته بود ، مستر مورى ، وزيرمختار دولت انگليس ، از تهران ، پاتخت ايران ، بيرون آمده ، وارد بغداد شد . چون ديدم به واسطه‌ى اينكه سابقا مرا با سفارتخانه‌ى انگليس ارتباط جزيى بوده است حال از من دست برنخواهند داشت و بايد از وزيرمختار ديدن كنم ؛ لهذا ، از اين كار طفره ورزيده ، فورا عازم زيارت كربلاى معلا شدم و دو ماه در آنجا اقامت كردم . چون توقف من طول كشيد ، مستر مورى ، دگسون صاحب حكيم را با عنايت خان قندهارى ، به اسم سياحت خرابه‌هاى بابل به كربلا فرستاد . شبى ، نزد من آمدند ؛ مرا تكليف كردند كه : با كشتىهاى جنگى انگليس بيا برويم به گرفتن بوشهر و محمره . و مبلغ چهل هزار ليره‌ى انگليس ، كه تقريبا دويست هزار تومان ايران است ، به من دادند كه اقدام در اين كار كنم . اى فرزند ! با وجود بىپولى و تنگدستى ، محض پاس نمك شاهنشاه و حب وطن ، صرف‌نظر كرده ، صريحا به ايشان گفتم : « هرگز با ولىنعمت خود خيانت نخواهم كرد و به سوى وطن خود به جنگ نخواهم آمد . » آن‌ها رنجيده‌خاطر مراجعت كردند ؛ و من هم گمان كردم كه در مقابل چنين همتى كه ورزيده‌ام ، از ولىنعمت خود پاداش خوب خواهم ديد . مفسدين اين خدمت و حسن نيت مرا به عرض خاكپاى مبارك نرسانده ، به هيچ وجه مورد التفات شاهانه نشدم ؛ تا آنكه ، اعليحضرت شاهنشاهى از تهران عازم عتبات عرش درجات شدند . چون اين مژده به من رسيد ، جانى گرفتم . گفتم : البته كوكب بخت خفته‌ام از خواب چندين ساله بيدار خواهد شد . به موجب تلگراف و پاكت جناب يحيى خان معتمد الملك - برادر حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله ، صدراعظم - ، از
هامش
( 15 ) - كذا ( - بندر بوشهر . )