در قلب مبارك شاهنشاه اثر نكرده بود كه به آزار من اشارتى فرمايند . چون خبر سلامتى وجود مقدس شاهانه به قم رسيد ، سه شب تمام شهر قم را چراغان كردم و آتشبازى مفصلى بهعمل آمد . چون مغرضين در اين اوقات از من زياد سعايت كردند و خود را دولتخواه قرار دادند ، اعليحضرت شهريارى ميرزا محمد خان كشيكچى باشى را - ميرزا محمد خان كشيكچى باشى همان است كه بعدها در دولت ناصرى به منصب سپهسالارى و صدارت ايران مىرسد - با چهار صد غلام مأمور فرمودند كه بدون خبر و اطلاع احدى به قم بيايد و از حال من پارهيى تحقيقات به عمل آرد . من بيچارهى بىاطلاع شبى در خواب راحت بودم كه صداى هياهو شنيده ، بيدار شدم . هر قدر خواستم از مطلب مطلع شوم ، ممكن نشد . چون روز به سر دست آمد ، نزديك ظهر ، آغا رضاى خواجه ، كه حالا در خدمت مستوفى الممالك است ، - مقصود از مستوفى الممالك ، مرحوم ميرزا يوسف آشتيانى است كه در دورهى ناصرى به منصب صدارت نائل شد - نزد من آمد و رقعهيى از ميرزا محمد خان كشيكچى باشى و دستخطى از شاه آورد . مضمون دستخط مبارك از اين قرار بود :
« عباس ميرزا ! چون شهر قم سر راه و محل عبور و مرور مردم است ، و مفسدين بسيارند ؛ خوب است با ميرزا محمد خان به سمنان به روى و در آنجا بمانى و از مراحم ملوكانه مطمئن باشى . »
دستخط مبارك را زيارت كرده ، گفتم : « اطاعت دارم ! » ميرزا محمد خان هم آنچه لازمهى تحقيقات بود به جا آورد ، بىتقصيرى و سلامت نفس من معلوم شد ؛ و محقق گشت كه دشمنان از راه عداوت ، پارهيى مطالب دربارهى من به عرض رسانيدند . ميرزا محمد خان ، در بىتقصيرى من عريضه به خاكپاى مبارك نوشته ، به تهران فرستاد . من هم به پارهيى ملاحظات ، كاغذى به « شيل صاحب » ، وزيرمختار دولت فخميهى انگليس كه مقيم تهران بود نوشته ، فرستادم ؛ و او را در حضور شاهانه شفيع نمودم كه : چون مفسدين دست از من برنمىدارند و خاطر مبارك را مشوب مىسازند ، اجازه دهند كه به عتبات عاليات رفته ، در آنجا مجاور باشم .
شيل صاحب فورا به حضور مبارك رفته و عرض كرد : « از قرارى كه مىگويند ، مىخواهيد عباس ميرزا را به سمنان بفرستيد . » اعليحضرت همايونى فرموده بودند :
« بلى ! چون مفسدين دربارهى او پارهيى سخنان مىگويند ؛ لهذا ، او دور تر از پاتخت باشد ، بهتر است . » شيل صاحب عرض كرده بود : « حال كه بايد دور باشد ، خوب است اجازه فرمائيد كه به طرف عتبات برود . » اين سخن در قلب مبارك اثر كرده ، فورى هم به من و هم به ميرزا محمد خان كشيكچى باشى ، دستخط مبارك صادر شد كه : « عباس ميرزا را با چهل غلام كشيكخانه روانهى عتبات كرده ، خودت مراجعت كن ! »
ميرزا محمد خان ، نصر الله خان يوزباشى را با غلامان مأمور كرد كه به همراهى من تا عراق عرب بيايند . ما روانهى راه شديم و از سمت همدان رفتيم . دو شب ، در بيرون همدان مانديم ؛ و بعد به جانب كرمانشهان روانه شديم . دو سه روزى ، در كرمانشهان ، در سر مقبرهى آقا باقر بهبهانى مانديم . بعد ، به جانب عتبات عرش درجات روانه شديم . نزديك
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١١٦