تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
شب ز انوار مشاعل ، همه روشن روز است * روز از دود مشاعل ، همه تاريك‌شب است دود زنبوره كه آميخته با شعله‌ى سرخ * مشك شنگرف خور و زنگى چينى سلب است بس‌كه بر خرخ ز زنبوره جهد آتش و دود * خاك پندارى با چرخ برين در غضب است از پى رقص ، به بزم اندر ، هرجا نگرى * شوخ سيماب سرين و مه سيمين غبب است كاخ گردون شد و ماهش همه زنگار خط است * بزم بستان شد و سروش همه شنگرف لب است كوش نه چرخ شد از بانك دف و كوس اصم * ماه ذى الحجه مگر تالى ماه رجب است ؟ نايب السلطنه را نوبت تطهير رسيد * ز آنكه طاهر دل و طاهر تن و طاهر نسب است پورشه ، نور دل و ديده‌ى خسرو : عباس * كه شهنشه را اين است كه هم‌نام اب است گرچه او مردمك ديده‌ى شاه است ، ولى * نه چنان مردمكى كز نظرش محتجب است تا همى زنده كند نام نيا را به جهان * « نايب السلطنه » از شاه جهانش لقب است شعرا گرچه ز تطهير نراندند سخن * من بگويم ، كه بسى نادره و بو العجب است شارع پاك چوبى پرده سخن گفت از آن * شاعر ار نيز بگويد ، نه ز لهو و لعب است بارى استاد چو شد زى پسر شاه عجم * بهر تطهير كه فرموده‌ى شاه عرب است ، شاخ مرجانش چو بگرفت مطهر در دست * به دهان برد و گمان كرد كه دانه رطب است خروش گفت : ادب باش كه اين عضو لطيف * بهر توليد ز اعضاى دگر منتخب است بوسه زد آنگه ، تيغش به همايون عضوى * كه كليد در گنجينه‌ى نسل و نسب است زاده‌ى شه نخروشيد و نجوشيد ز درد * قامتش گويى نخلى است كه بارش ادب است