نامهى معتبره ، از نسل خلفاء بنى عباس است . عبد الرحمان در چهريق ، كه حالا جزء ولايت سلماس است ، بالاستقلال حكومت داشته و به مملكت آذربايجان و ايران ماليات نمىداده ، گردنكشى مىكرده است . بدرخان بيگ در جزيره و بهتان ، و نورى بيگ در حكارى ، و اسماعيل بيگ در عماديه ، كه جزء خاك دولت عليهى عثمانى و نزديك به سرحد آذربايجان است ، بالاستقلال حكومت داشتند ؛ و از دولت عثمانى و ايران اطاعت نمىكردند و ماليات نمىدادند .
اين چند نفر با عبد الرحمان بيگ ، حاكم چهريق ، قرابت نسبى و قرب مكانى داشتند ، و همگان از سلسلهى خلفاء بنى عباس بودند و به هرون الرشيد نسب مىرسانيدند . دولت عليهى عثمانى بعد از محاربهيى سخت ، بدرخان بيگ و نورى بيگ را گرفته ، محبوسا به جزيرهى كويت فرستاد . اسماعيل بيگ ، حاكم عماديه ، سر تسليم پيش آورده ، از دولت عثمانى رتبه و مواجب يافت و مأمور به اقامت بغداد شد . اسماعيل بيگ به رتبهى پاشايى رسيد و مدتها از طرف ايالت بغداد در كربلا و دليم و غيره حاكم و متصرف بود .
عبد الرحمان بيگ در چهريق به حكومت مستقله باقى بود تا وفات كرد . يك سال بعد از فوت عبد الرحمان بيگ ، مرحوم نايب السلطنه عباس ميرزا ، انار اللّه برهانه ، - ابن خاقان مغفور ، فتحعلى شاه ، طاب ثراه ، كه جد من است - چهريق را محاصره كردند . به علت متانت و استحكام قلعه ، فتح آنجا به قهر و غلبه ممكن نشد ؛ آخر الامر ، نايب السلطنه يحيى بيگ - پسر عبد الرحمان بيگ - بعد از اطمينان قلعه را گشود . رستاق و ديهات معمورهى چهريق به تصرف نايب السلطنه ، عباس ميرزا ، در آمد . پس از فتح آنجا ، يحيى بيگ و دو همشيرهى او را به دار السلطنهى تبريز آوردند . همشيرهى بزرگ او را ، كه رحمت سلطان نام داشت ، حبالهى نكاح فرزند خود ، محمد ميرزا ، - يعنى : شاهنشاه غازى محمد شاه ، طاب ثراه - در آوردند ؛ و يحيى بيگ را به يحيى خان ناميده ، چهريق را به تيول و سيورغال او دادند كه ماليات آنجا را در عوض مواجب خود مأخوذ دارد .
و در اواخر كار ، يحيى خان به تمام ايلات اكراد آذربايجان سمت ايلخانيگرى يافت .
رحمت سلطان خانم از محمد ميرزا ، كه شاه غازى باشد ، يك پسر آورد . چون آن پسر در قريهى « زنده جان » ، كه در بين تربت و ترشيز واقع است ، تولد يافت ، او را به « زنده جان ميرزا » موسوم ساختند . بعد از قليل مدتى ، رحمت سلطان به رحمت خدا ملحقه شد . زنده جان ميرزا هم يك سال بعد از فوت مادر ، فرمان يزدان يافت و به سراى زندگانى جاويدان شتافت . نايب السلطنه ، عباس ميرزا ، در خراسان مشغول ايالت و انتظام امور سر حديه بودند ؛ به تبريز نامهيى فرستادند كه همشيرهى ديگر يحيى خان را ، كه مسما به خديجه سلطان بود ، از براى فرزندش محمد ميرزا - يعنى : شاهنشاه غازى محمد شاه ، طاب ثراه - بياورند كه به حبالهى ايشان در آيد . حسب الامر ، آن مخدره را از چهريق به خراسان آوردند ؛ و در خراسان ، به عقد دائمى محمد شاه ، كه آنوقت هنوز سلطنت نيافته بود ، رسانيدند .
در آن هنگام كه محمد شاه به سلطنت ايران نوبت يافت ، در اوايل سلطنت ، از بطن خديجه سلطان خانم پسرى به وجود آمد . محمد شاه محض احياء نام و لقب پدر بزرگوار
افضل التواريخ ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافی) و سيروس سعدونديان
ص١١٠