طبيعت « 1 » آخر او را برين داشت كه از درگاه خلايق اميدگاه « 2 » روگردان شود ، بنابر شعر « 3 » مشهور كه :
زمين شوره سنبل برنيارد * در او « 4 » تخم امل ضايع مگردان
با آنهمه مكارم و تربيت اعلىحضرت شاهنشاهى مصدر چنين جهالت و فضولى شده « 5 » تا يك سال خلق اللّه را آزرده مىداشت و عاقبت الامر كه خايب و خاسر ملتجى به ما گرديد و انواع نوازش ديد ، منشأ ضلالت و گمراهى گرديد . ( 53 ب ) پس بديهى است كه :
سر ناسزايان برافراشتن * وزيشان اميد بهى داشتن
سررشتهء خويش گم كردن است * به جيب اندرون مار پروردن است
و در همان روز از ركاب ظفربنيان « 6 » كس روانه چناران فرمودند به ضبطوربط آنجا « 7 » پرداخته ، اهالى آن سرزمين و اكراد وحشى آيين را خاطرجمع و مطمئن ساخته ، اميدوارى دهند « 8 » ، او را با رضاقلى ميرزا و مصطفى ميرزا و عورات و نسوان نادر ميرزا كه در ارض اقدس مىبودند « 9 » ، مقيّد و محبوس روانهء دربار جهانمدار شهريارى ساختند . « 10 » رضاقلى ميرزا ، برادر نادر ميرزا ، و مصطفى ميرزا ، پسرش ، در آن شب كه بلدهء مقدّسه فتح شد ، آنها را فرصت فرار نشده ، به روضهء مباركهء مطهره جناب امام همام پناه بردند و در آنجا « 11 » به سر مىبردند . رضا قلى ميرزا مردى درويشمسلك و كمآزار بود « 12 » و مصطفى ميرزا در « 13 » عهد پدر خويش به شرف منصب توليت « 14 » روضهء رضويه سرافراز بود « 15 » بعد از فتح شاهزادهء فرّخ
هامش
( 1 ) . مج : سوء طبيعت و خبث طينت .
( 2 ) . مج : درگاه و الا .
( 3 ) . مج : مثل .
( 4 ) . مج : درو .
( 5 ) . مج : جهل و فضول گرديده .
( 6 ) . مج : ظفر همعنان .
( 7 ) . مج : كه به ضبط آنجا .
( 8 ) . مج : را مطمئن و اميدوار ساخته باشد و .
( 9 ) . مج : را مطمئن و اميدوار ساخته باشد و .
( 10 ) . مج : نمودند .
( 11 ) . مج : رضاقلى ميرزا ولد شاهرخ ميرزا و مصطفى ميرزا ولد نادر ميرزا بوده كه در شب فتح فرصت فرار نشده در روضهء مطهرهء منورهء امام الجن و الانس على بن موسى الرضا - عليهما السلام - پناه برده .
( 12 ) . مج : مرد كمآزار درويش .
( 13 ) . مج : كه در .
( 14 ) . مج : به شرف توليت آستان ملايك مطاف .
( 15 ) . مج : بوده كه .