ميرزا رضا قلى از فحواى كلام استنباط خبط دماغى بىنهايت كرده « 1 » ، كيفيت را معروض داشت و جنون او در همهجا به ظهور پيوست و « 2 » اصلا راى آفتاب ضياى پادشاهى « 3 » به سياست آن غرقهء محيط روسياهى ( 52 الف ) تعلق نمىگرفت . تا آنكه جمعى از فحول علما و مجتهدين متفقا و اجماعا فتاوى به خون او نوشتند كه به ازاى خون ناحق مجتهد شهيد سعيد به فحواى كريمه
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
( 94 ) امناى دولت قاهره معمول دارند . « 4 »
بعد از عيد « 5 » اضحى نادر ميرزا و ابراهيم ميرزاى ولدش و عباس ميرزاى برادرش با ساير اولاد شاهرخى كه مباشر امورات شنيعه بودند به ياسا رسيده زمانه روزنامچهء عمر ايشان را درنورديد و روزگار طومار زندگانى آنها را درهم پيچيد . « 6 » دولت ضعيف افشاريه سپرى و شوكت بىمدار نادريه منقطع شد « 7 » . نهال اقبالشان از پا درآمد و بيخ آمالشان از ريشه برآمد . « 8 » ( 95 )
چنين است آيين گردنده دور * گهى مهربانى از او گاه جور
دو روز است چون بوالهوس مهر او * نشان وفا نيست در چهر او
و جهانيان او را هرلحظه « 9 » به اين عبارت مخاطب و معاتب ساخته ، مىگفتند :
گرت بار خار است خود كشتهاى * وگر پرنيان است خود رشتهاى
اگر بد كنى چشم نيكى مدار * كه هرگز نيارد گز انگور بار
چنانچه آن سفيه نادان تا آخر حال ملتجى « 10 » به اين دولت جاويد اركان مىگرديد ، شاهنشا [ ه ] ظلّ اللّه بنابر وفور مروّت و گذشتى كه فطرى ذات همايون دارند « 11 » ، زلّات و هفوات
هامش
( 1 ) . مج : كلام او استدلال خبط دماغ كامل نموده .
( 2 ) . مج : و در همهجا جنون آن مجنون به وضوح .
( 3 ) . مج : شاهى .
( 4 ) . مج : تا اينكه فحول علما و متشرعين صاحبرأى اجماعا فتاوى بر قتل او نوشته ، به خون آن مجتهد شهيد امناى دولت شاهى را ترغيب و تحريص به قصاص نمودهاند ، بنابر نص صريح القصاص حيوة يا اولى الالباب .
( 5 ) . مج : عيد سعيد .
( 6 ) . مج : درهم پيچيده .
( 7 ) . مج : بىمدار اولاد نادرى منقطع گرديده .
( 8 ) . مج : درآمده بيخ و بار حيات آن سلسلهء ميشوم از ريشه بركنده شده .
( 9 ) . مج : هرلحظه او را .
( 10 ) . مج : به اختيار خويش ملتجى .
( 11 ) . مج : مىگرديد اعلى خاقان ظل اللهى بنابر مروت و كرمى كه جبلى ذات ملكى صفات اعلى دارند .