سير « 1 » آن دو نفر « 2 » را خاطرجمع نموده ، نگاهدارى فرمودند و در هنگام « 3 » روانه كردن به درگاه جهانپناه « 4 » خواهشمند و مستدعى شدند كه خاقان عدالت نشان تقصيرات و زلّات آن دو مضطر را به عفو و اغماض مقرون فرموده باشند . بعد از وصول دار الخلافه خاقان اعظم ، ايجابا لمسئوله ، از زلّات و هفوات آن هردو گذشته ، عفو فرمودند و « 5 » از عاقبت كار نقد على خان كرد ، اگرچه : « 6 »
معلوم من نشد كه سپهرش كجا ببرد * يا گردش زمان به كدامين زمين سپرد
اما مجمل « 7 » آنكه آن بىبصيرت را بعد از وصول دار السلطنه كماهى احوالش بر راى كشورآراى اقدس روشن شد . [ چشم ] جهان بينش را تيره ساختند . « 8 »
خلاصه شاهزادهء والاجاه در عرض دو سه ماه گلزار خراسان را « 9 » از خار و خاشاك سركشان و مفسدان « 10 » مصفّا و بوستان آن مملكت « 11 » را از وجود گلچينان بيگانه معرّا و مبرّا « 12 » ساخته ، هركجا مفسدى بود به سرپنجهء تدبير « 13 » و كاردانى برانداخت . مهم « 14 » نيابت مملكتدارى را « 15 » به محمّد خان قاجار مفوّض و زمام لشكرى را به اختيار « 16 » حسين خان سردار مرجوع فرمود كه در انتظام مهام ملكى و مالى و انتساق امور سپاهى « 17 » و رعيتى سعى موفور را به منصّهء ظهور رسانيده ، ( 54 الف ) واقعات و صادرات را روزبهروز عرض كرده ، آنچه از مصدر جلال و مهبط اقبال امر مىشود ، فيصل مىيابد . فى الواقع امور « 18 » خراسان
هامش
( 1 ) . مج : نيكوسير .
( 2 ) . مج : مضطر .
( 3 ) . مج : در حين .
( 4 ) . مج : درگاه خلايق اميدگاه .
( 5 ) . مج : خاقان غظنفر فراز زلات آن دو نفر ايجابا لمسئوله گذشته و ليكن .
( 6 ) . مج : « كرد اگرچه » ندارد .
( 7 ) . ملك : مجملى .
( 8 ) . مج : از « اما . . . » تا اينجا ندارد .
( 9 ) . ملك : « را » ندارد .
( 10 ) . مج : معاندين و مفسدين .
( 11 ) . مج : مملكت فردوسنشان .
( 12 ) . ملك : معرّى و مبرّى .
( 13 ) . مج : اهتمام .
( 14 ) . مج : امور .
( 15 ) . ملك : « را » ندارد .
( 16 ) . مج : كه از جميع صفات و كمال آراستگى داشت مفوض و زمام اختيار لشكرى را به .
( 17 ) . ملك : « را » ندارد .
( 18 ) . مج : وقايع و مطالب را روزبهروز از صادرات و واردات عرض كرده ، آنچه از مكمن جلال و مصدر اقبال امر شود از آن قرار فيصل مىداده باشند . فى الحقيقه امر .