( 97 ) ، معادل يك صد نفر « 1 » سوار و پياده ، در هريك از آنجاها « 2 » به ساخلو مأمور شده ، شيوهء تدبير و « 3 » حزم را از دست ندادند و مكرّر اتفاق مىافتاد كه قراولان از بيكارى به تنگ آمده ، با هم ممهد شدند و اوبههاى تركمانيه « 4 » را چپاول كرده ، اسير و غنيمت مىآوردند . « 5 »
از اتفاقات ، مپق ، سردار نامى ، از بىباكان طايفهء شوميهء تكّه « 6 » كه با خيل هزاره ( 98 ) و اويماق حسن عهد و وفاق داشته بود با مساوى « 7 » يك صد نفر سوار از دشت به عزم تاخت حوالى ( 54 ب ) ارض اقدس سواره شده « 8 » و خود را به ميان هزارجات كشيده ، چنين شهرت داد كه به هرات مىروم . بنابران « 9 » طايفهء « 10 » هزاره تعرّضى به او « 11 » نرسانيده ، آن بدبخت از راه مكر و غدر از ميان هزاره جلو گردانيده ، على الغفله در شش فرسخى ارض اقدس در هنگامى كه تمامى انعام و دواب و اغنام « 12 » سپاهى و رعيتى در چمن و صحرا مىگشتند « 13 » و اول بهار بود ، چپاول انداخته دست به يغما و اسر گشادند . يكى از آن علفچينان از قيد « 14 » آن بىدينان جسته ، خبر به شهر رسانيد . شاهزادهء « 15 » منصور محمّد خان قاجار و حسين خان سردار را به تكاميشى آنها مأمور فرموده ، با فوجى از سواران كه حاضرركاب بودند از شهر بيرون رفتند . آنها كه خود از سطوت شهزادهء فريدونفر مستحضر بودند « 16 » تاب نياورده ، به همان هاىوهوى مالچران و علفچينان « 17 » و زدوخورد چوب و تيشهء خازنان « 18 » پاى ثباتشان متزلزل شده ، از بيم اينكه سوار از پى « 19 » خواهد رسيد ، بنابر فرار گذاشتند . افواج منصوره و سردارها « 20 » به اميد شكار « 21 » جلوريز به آنجا رسيده ، آنها كه دو ساعت از روز
هامش
( 1 ) . مج : « نفر » ندارد .
( 2 ) . مج : در همهجا .
( 3 ) . مج : « تدبير و » ندارد .
( 4 ) . مج : ممهد شده موافقت ورزيده اوبههاى تكّه ؛
( 5 ) . ملك : « مىآوردند » ندارد ؛ مج : اسير و يغما مىآورند .
( 6 ) . مج : مپق نامى از بىباكان تكّه .
( 7 ) . مج : با معادل .
( 8 ) . ملك : « شده » ندارد .
( 9 ) . مج : بنابرين .
( 10 ) . مج : خيل .
( 11 ) . مج : به دو .
( 12 ) . مج : تمامى مالهاى .
( 13 ) . مج : در صحرا بودند و در چمن مىگشتند .
( 14 ) . مج : از دست .
( 15 ) . مج : از جانب شاهزاده .
( 16 ) . مج : « بودند » ندارد .
( 17 ) . مج : علفچين .
( 18 ) . مج : چوب و تبرزين .
( 19 ) . مج : « از پى » ندارد .
( 20 ) . مج : با سرداران .
( 21 ) . مج : شكاريان .