من جميع الجهات از حسن سلوك و رعيتپرورى و چاكرنوازى شاهزادهء با داد و هوش « 1 » چون بهشت جاودان و روضهء رضوان شد . « 2 »
كسانى كه چندين سال آوارهء هرات و قندهار و سرگشتهء ساير « 3 » بلاد و امصار بودند به فراغت خاطر و اطمينان قلب معاودت به اوطان خود كرده ، سرگرم امر معاش و « 4 » زندگانى خود گرديدند . مشهد مقدّس كه از ايّام و عهود سلف كسى را ياراى آن نبود كه قدم را از دروازهاش بيرون گذارد « 5 » و همهروزه فوج تركمانيه و طايفهء ضالّهء « 6 » اوزبكيه در خرابههاى « 7 » حول « 8 » شهر در كمين كين و فرصت دستبرد بودند و هميشه به استمرار به « 9 » تاخت و تاراج دست و بازو مىگشودند ، « 10 » در عهد خجستهء شاهزادهء فرّخسير و از صيت جلادت آن بلنداختر ، پى و پاى آن گروه « 11 » شقاوت اثر از « 12 » سى فرسخ در سى فرسخ آن شهر بريده شد بلكه از مهابت آن بلنداقبال چندى گوشمالها خورده ، ياراى آن نداشتند كه از اوبهها « 13 » و محل سكناى خود قدمى بيرون گذارند « 14 » و شب و روز گرفتار پاس يورش شهزادهء كامكار و تطاول غازيان جلادت آثار بودند ، و رعاياى شهرى كه تا « 15 » حال در چهار ديوار قلعه محبوس و مختفى مىبودند به هرقدر « 16 » كه دسترس داشتند و جاهايى « 17 » كه هرگز نديده بودند بناى زراعت و فلاحت گذاشته به جوكارى و آبيارى مشغول گشتند و « 18 » قراولانى كه از جانب « 19 » و الا تعيين شده بودند در هردهنهء دشت ، از مزدوران ( 96 ) و بزاوندقان و يكه باغ و آق دربند
هامش
( 1 ) . مج : هوش و صفاى طينت و نيكو اخلاصى آن دو امير خيريت نيوش .
( 2 ) . مج : گرديد .
( 3 ) . مج : « ساير » ندارد .
( 4 ) . مج : به فراغت خاطر عود به اوطان خود نموده ، سرگرم .
( 5 ) . مج : از ايام سلف الى حال كسى را ياراى آن نبود كه از دروازه قدم بيرون نهد .
( 6 ) . مج : تركمانيه و فئهء شوميهء .
( 7 ) . متن : خرابهاى .
( 8 ) . مج : دور .
( 9 ) . مج : و بنابر عادت مستمره همهروزه در .
( 10 ) . مج : مىگشادند .
( 11 ) . ملك : انگر .
( 12 ) . مج : آن گروه مكروه و آن طايفهء شقاوتپژوه .
( 13 ) . ملك : اوبا . ( همهجا ) . مج : اوبها ( همهجا ) .
( 14 ) . مج : از [ اوبهها ] بيرون بيايند .
( 15 ) . مج : عوام شهرى كه الى .
( 16 ) . مج : بودند به قدرى كه .
( 17 ) . مج : جايى .
( 18 ) . مج : « و » ندارد .
( 19 ) . مج : از جانب سعادت جوانب .