او را به عفو و اغماض مىفرمودند « 1 » و به تلافى سياستى كه از جانب خاقان مغفور نسبت « 2 » به شاهرخ ميرزا به عمل آمده بود ، اولاد و احفاد « 3 » او را در « 4 » ظلّ عاطفت و عنايت تربيت مىفرمودند . « 5 » و ليكن چون مدّت حيات ايشان به سر آمده بود ، چاره و گريزى نداشتند . « 6 » قضا چشم اميدشان « 7 » را تيره و ديدهء بختشان را خيره و « 8 » به كردار بد و « 9 » ناشايست رهنمونى گفته « 10 » ، تا دست قدر پنجه حياتشان را برتابيد و بازوى اجل بينى نخوتشان را بر خاك تيره ماليد و سزاى آنچه به عمرى كرده بودند در دمى روزگار مكافات پيشه در كنار ايشان نهاد . « 11 »
به چشم خويش ديدم در گذرگاه * كه زد بر جان مورى مرغكى راه
هنوز از صيد منقارش نپرداخت * كه مرغى ديگر آمد كار او ساخت
جهان آيينهء عدل است شايد * كه هرچه از تو بيند وانمايد
مفصل احوالات آنها و سياستى كه نسبت به ايشان به ظهور رسيد آن است كه اعلىحضرت شاهنشاهى ( 52 ب ) در مرتبهء ثانى كه آنها را به حضور سعادت مبانى احضار و تقصيرات هريك را چنانچه به وقوع رسيده بود ، به قيد تعداد و شمار درآوردند ، هركدام را به سياستى مخصوص فرموده « 12 » ، نادر ميرزا « 13 » و ابراهيم ميرزاى ولدش از قهرمان قهر جهانسوز پادشاهى به قتل رسيدند « 14 » و جهانبين سليمان ميرزا و على ميرزا و محمّد زمان ميرزا و طهماسب ميرزا و خالق و يردى ميرزا و محب قلى ميرزا را از حليهء بينايى عاطل و رضا قلى ميرزا و مصطفى ميرزا را حسب التّمنّاى ( 53 الف ) شاهزادهء آزاده به جان امان داده ، مأمور به فارس فرمودند . « 15 » حكم رفيع همايون « 16 » پادشاه ربعمسكون به سرافرازى
هامش
( 1 ) . مج : مقرون مىفرمودند .
( 2 ) . مج : خاقان جنت آشيان .
( 3 ) . مج : اكباد .
( 4 ) . مج : به .
( 5 ) . مج : مىنمودند .
( 6 ) . مج : چارهاى نداشت .
( 7 ) . مج : بختش .
( 8 ) . مج : ديدهء اقبالش را خيره ساخته .
( 9 ) . ملك : « و » ندارد .
( 10 ) . مج : كرده كه .
( 11 ) . مج : حياتش را برتابيده ، در مكافات را برو گشاده ، سزاى او را در كنار او نهاد .
( 12 ) . مج : اشعار تا اينجا را ندارد .
( 13 ) . مج : نادر ميرزا و عباس ميرزا .
( 14 ) . مج : به ياسا رسيده .
( 15 ) . مج : فرمودهاند و .
( 16 ) . مج : رفيع لازم التوقيع همايون از دربار .