گلستان رى از نسايم بهار « 1 » مواكب پادشاهى چون روضه رضوان « 2 » شكفت ، نادر ميرزا و اخوان و اولاد او را احضار به حضور لامع النور فرموده « 3 » اولا « 4 » سبب قتل مجتهد مغفرتمآب ، ميرزا مهدى ، و بىاحترامى روضهء رضويه - على مشرفها آلاف التحيّه - را پرسيدند . « 5 » آن شقاوت مآل را « 6 » بهجز انفعال جوابى نبود . « 7 » از اينكه عيد اضحى « 8 » قريب بود ، در آن ايّام شريف طبع مبارك شاهنشاهى « 9 » اقبال به سياست آن بدسگال نفرموده ، امر به حبس فرمودند . « 10 » آنها را مجددا به « 11 » محبس بردند . از شخصى « 12 » ثقه استماع شد كه در هنگامى كه محبوسين را « 13 » از حضور اقدس ظلّ اللّهى بردند « 14 » ، نادر ميرزا ميرزا رضاقلى را كه به « 15 » منصب خان انشاى ديوان اعلى سرافراز بود و در مهمّات « 16 » ملكى و مالى و منصب خطير وزارت نيز دخيل بود و تقرّبى زياد در حضرت پادشاهى داشت « 17 » ، واسطه نمود « 18 » كه من چنان يافتم « 19 » كه قبلهء عالم نظر به مرحمتى كه دارند مىخواهند حكومت مشهد مقدس را به من مفوض و موكول فرمايند و ليكن چون اهل « 20 » آنجا چندان رضامندى « 21 » از من ندارند ، گاه هست بر من بشورند و قبول اين معنى را نكنند . اگر مراحم شاهنشاهى شامل شود ، در ولايت عراق ولايتى تفويض فرمايند بهتر خواهد بود . « 22 »
هامش
( 1 ) . مج : از بهار نسايم .
( 2 ) . مج : پادشاهى گل گل .
( 3 ) . مج : احضار نموده .
( 4 ) . مج : « اولا » ندارد .
( 5 ) . مج : سبب قتل مرحمتپناه ميرزا مهدى و بىاعتنايى روضهء رضويه عليه آلاف و التحيه را استفسار فرمودند .
( 6 ) . مج : « را » ندارد .
( 7 ) . مج : نداشت .
( 8 ) . مج : عيد قربان و اضحى .
( 9 ) . مج : فى الحقيقه طبع اعلى اقبال .
( 10 ) . مج : شده .
( 11 ) . مج : در .
( 12 ) . مج : « شخصى » ندارد .
( 13 ) . مج : « را » ندارد .
( 14 ) . مج : ظل اللّه فى الارضين مرخص شده بودند .
( 15 ) . مج : به شرف .
( 16 ) . مج : سرافراز و در امور .
( 17 ) . مج : نيز دخل داشت و به مزيد تقرب از همگنان ممتاز بود .
( 18 ) . مج : نموده .
( 19 ) . مج : من مىدانم .
( 20 ) . مج : مردم .
( 21 ) . مج : دلخوشى .
( 22 ) . مج : گاه است كه بر من بشورند . اگر مكارم پادشاهى شامل حال من است در مملكت عراق ولايتى به من تفويض شود بهتر از آن است .