طالب . گفت : مادرش كيست ؟ گفت : فاطمه دختر محمد ! گفت : سبحان الله ! اين پسر دختر پيامبرتان است كه به اين زودى او را كشتيد ؟ شما با فرزندان پيامبر خود بسيار بدرفتار كردهايد . به خدا سوگند ، اگر پيامبر ما ، موسى بن عمران ، فرزندى از خود به يادگار مىگذاشت ، گمان مىكنم كه پس از خدا او را مىپرستيديم . پيامبر شما هنوز ديروز از ميان شما رفت كه به فرزندش حمله برديد و او را كشتيد ؛ چه امت بدى هستيد !
به فرمان يزيد او را تهديد به مرگ كردند . حبر برخاست و گفت : مرا بكشيد يا زنده بگذاريد ، آزاديد . اما من در تورات خواندهام كه هر كس پيامبر زادهاى را بكشد ، تازنده است مورد لعن و نفرين باشد و چون بميرد ، خدايش در آتش جاى دهد . « 1 »
گفت و گوى ميان يزيد و فرستاده قيصر روم
از امام زين العابدين نقل شده است كه فرمود : هنگامى كه سر حسين ( ع ) را نزد يزيد آوردند ، مجالس شرابخوارى به پا مىكردند و سر را پيش خود مىگذاشتند و شراب مىنوشيد . روزى فرستاده پادشاه روم و از اشراف و بزرگان آن سرزمين كه در مجلس حاضر بود گفت : اى پادشاه عرب اين سر كيست ؟ يزيد گفت : تو را چه به اين سر ؟ گفت :
آنگاه كه بازگردم ، پادشاه ما از هر چه ديدهام از من مىپرسد و من دوست دارم كه داستان اين سر را برايش بازگويم تا او نيز در اين خوشحالى و شادمانى با ما شريك گردد .
يزيد گفت : اين سر حسين بن على بن ابى طالب است . گفت : مادرش كيست ؟ گفت :
فاطمه زهرا . گفت : دختر چه كسى ؟ گفت : دختر پيامبر خدا . مرد گفت : لعنت بر تو و بر دينى كه تو دارى . پستتر از دين تو دينى نيست ! سپس گفت : اى يزيد ، من از نوادگان داودم و ميان من و او ، پدران بسيارى است . با وجود اين مسيحيان مرا احترام مىكنند و خاك پاى مرا براى تبرك برمىدارند . براى اينكه من نوه داودم . ولى شما فرزند دختر رسول خدا را مىكشيد ؟ در حالى كه ميان او و پيامبر جز يك مادر فاصله نيست ، اين چه دينى است !
هامش
( 1 ) - مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 71 .