تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
يكى از ياران رسول خدا ( ص ) به نام ابوبرزه اسلمى كه در آنجا حاضر بود گفت : بر لبان حسين چوب مىزنى ؟ بدان اى يزيد ، لبى را كه تو چوب مىزنى ، بارها ديده‌ام كه رسول خدا ( ص ) مىبوسد . اى يزيد ! شفاعت كننده تو در قيامت ، ابن زياد است و شفيع اين سر محمد ! آنگاه برخاست و بيرون رفت . « 1 » روايتى ديگر حاكى است كه يزيد پس از شنيدن اعتراض اين شعر را خواند :
يا غُرابَ البَين ما شِئتَ فَقُلْ * انَّما تَنْدِبُ امْراً قَدْ فَعَلَ كُلُّ مِلْكٍ وَ نَعيمٍ زائِلٌ * وَ بَناتُ الدَّهْرِ يَلْعِبْنِ بِكُل لَيْتَ اشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجَ مِنْ وَقْعِ الْاسَلِ لَا هَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرِحًا * ثُمَّ قالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلُ
لَسْتُ مِنْ خَنْدَفَ انْ لَمْ انْتَقِمْ * مِنْ بَنى احْمَدَ ما كانَ فَعَلَ لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا * خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلَ قَدْ اخَذْنا مِنْ عَلِىٍ ثارَنا * وَ قَتَلْنَا الفارِسَ اللَّيْثَ الْبَطَلَ وَ قَتَلْنا الْقَرْمَ مِنْ ساداتِهِمْ * وَعَدَلْناهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلَ « 2 »

اعتراض حِبْر يهودى به يزيد

نقل شده است حِبْرى « 3 » يهودى كه در مجلس يزيد حاضر بود گفت : يا امير المؤمنين ، اين جوان كيست ؟ گفت : على بن الحسين گفت : حسين كيست ؟ گفت : پسر على بن ابى
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 249 . ( 2 ) - اى جغد بد نوا هر چه خواهى بگو كه تو بر كارى انجام شده سوگوارى مىكنى ، هر پادشاهى اى و نعمتى زوال‌پذير است و مصايب همه را به بازيچه مىگيرند ، اى كاش پدرانم كه در بدر كشته شدند ناله كشتگان از دم شمشير خزرج را مىشنيدند . وشادى مى كردند و ديگران را در شاديشان شركت مىدادند و سپس مىگفتند : يزيد ! دست مريزاد ! من از خندف نباشم اگر از رفتار فرزندان احمد انتقام نگيرم . ! هاشم پادشاهى را به بازى گرفت و گرنه ، نه خبرى رسيد و نه وحيى فرود آمد ! ما انتقام خويش را از على گرفتيم و سوار چونان شير ژيان را كشتيم ، و سروران و بزرگانشان را كشتيم و اين ، با كشتگان ما در بدر برابر شد . ( 3 ) - دانشمند دينى يهود ، اسقف .