يزيد نزديك گرديد و اين شعر را خواند :
اوْ قِدْرِ كابى فِضَّةٌ اوْ ذَهَباً * فَقَدْ قَتَلْتُ السَّيِدَ الْمُحَجَّبا
قَتَلْتُ ازْكَى النَّاسِ امًّا وَ اباً * وَخَيْرُهُمْ اذْ يَذْكُرُونَ النَّسَبا « 1 »
يزيد گفت : هر گاه دانستى كه او بهترين مردم است . چرا او را كشتى ؟ گفت : به اميد جايزه ! يزيد دستور داد او را گردن زدند .
در روايت ديگرى آمده است كه پس از ديدن سر حسين ، چشمان يزيد پر اشك شد و گفت : بدون كشتن حسين نيز از فرمانبردارى شما خشنود بودم . آنگاه افزود : پايان سركشى و نافرمانى همين است و سپس اين شعر را خواند :
مَنْ يَذُقِ الْحَرْبَ يَجِدْ طَعْمَها * مُرّاً وَ تَتْرُكُهُ بِجَعجاعِ « 2 »
در روايتى ديگر آمده است كه محفز بن ثعلبه عائذى سر حسين ( ع ) را نزد يزيد برد و گفت : يا امير المؤمنين سرنادانترين و پستترين مردمان را برايت آوردهام ! يزيد گفت :
آنكه مادر محفز زاييده احمقتر و پستتر است . ولى گويى اين مرد آيهء « تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ » « 3 » را نخوانده است .
آنگاه با چوب خيزران به لبان حسين ( ع ) اشاره كرد و گفت :
يُفَلِّقْنَ هامًا مِنْ رِجالٍ اعِزَّةً * عَلَيْنا وَ هُمْ كانُوا اعَقَّ وَ اظْلَما « 4 »
در روايتى ديگر آمده است كه چون باروبنه و باقيمانده خانواده و زنان حسين ( ع ) را به ريسمان بسته نزد يزيد آوردند امام سجاد ( ع ) گفت : اى يزيد تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا مىپندارى اگر رسول خدا ( ص ) ما را چنين به ريسمان بسته ببيند چه خواهد كرد ؟ آيا بر ما رحم نخواهد آورد ؟ يزيد از شنيدن اين سخن ناراحت شد و دستور داد ريسمانها را پاره كردند . سپس سكينه ، دختر امام حسين رو به او كرد و گفت : آيا دختران رسول
هامش
( 1 ) - شترم را از طلا يا نقره بار كن ، كه من آقاى محجوب را كشتهام . كسى را كشتهام كه پدر و مادرش پاكيزهترين مردمانند و آنگاه كه نسبها را بازگويند از همه بهترند .
( 2 ) - كسى كه جنگ را بچشد ، طعم آن را تلخ مىيابد و در رزمگاه آن را رها مىكند .
( 3 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيهء 26 ؛ به هر كه خواهى ملك مىدهى و از هر كه بخواهى مىستانى ، آن را كه بخواهى عزت مىبخشى و آن را كه بخواهى خوار مىكنى .
( 4 ) - تارك مردانى را مىشكافند كه ما دوست شان مىداريم . در حالى كه آنها نافرمان و ستمگرند .