خدا بايد اسير باشند ؟ گفت : اى دختر برادر ، به خدا سوگند كه اين كار بر من ناگوارتر است تا بر شما ! به خدا سوگند كه اگر ميان ابن زياد و حسين رابطه خويشاوندىمى بود ، او را نمىكشت . اما سميه ميان اين دو جدايى افكنده است . من بدون كشتن حسين هم از فرمانبردارى عراقيان خشنود بودم .
خداوند ابا عبدالله را بيامرزد ، ابن زياد در كشتن او شتاب كرد . به خدا سوگند كه اگر من با او همراه مىبودم و جلوگيرى از كشتن او تنها با از دست دادن بخشى از عمرم ميسر مىشد . از كشتن او جلوگيرى مىكردم ؛ و دوست داشتم با او از در آشتى درآيم .
سپس رو به على بن الحسين كرد و گفت : پدرت با من قطع رحم كرد و عليه حكومت من به منازعه برخاست ، در نتيجه خداوند نيز كيفر گناه و قطع رحم او را داد ! در اين ميان مردى از شاميان برخاست و گفت : اسيرانشان بر ما حلال اند . امام سجاد ( ع ) فرمود :
دروغ گفتى و فرومايگى كردى . اين كار بر تو روا نيست ، مگر اينكه از ملت ما بيرون روى و به دينى جز اسلام در آيى . يزيد لختى سر به زير افكند و سپس به مرد شامى گفت : بنشين . « 1 »
نقل ديگرى حاكى است كه چون سر امام حسين را نزد يزيد گذاشتند و آن سخنها رد و بدل شد ، زن وى به نام هند ، دختر عبدالله كريز ، لباس پوشيد و آمد و گفت : يا اميرالمؤمنين ! آيا اين سر حسين ، فرزند فاطمه دختر رسول خداست ؟ گفت : آرى ، بيا و بر فرزند رسول خدا و قريشى خالص و ناب شيون و زارى كن . ابن زياد در كشتن وى شتاب كرد ، خدايش بكشد .
آنگاه بارعام داد ؛ و سر را در برابرش نهاده بود و با چوب بر لبانش مىزد .
گفت : داستان ما و اينان چنان است كه حُصَيْن بن حمام مُرّى گفته است :
ابى قَوْمُنا انْ يَنْصِفُونا فَانْصَفَتْ * قَواضِبُ فى ايمانِنا تَقْطُرُ الدَّما
يُفَلِّقْنَ هامًا مِنْ رِجالٍ احِبَّهٍ * عَلَيْنا وَ هُمْ كانُوا اعَقَّ وَ اظْلَما « 2 »
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ورق 65 / ب .
( 2 ) مردم ما از انصاف دادن به ما خوددارى ورزيدند ، وآنگاه چوب دستى هاى خون چكان ما داد ما را ستاندند .
تارك مردانى را مى شكافند كه ما دوست شان مى داريم . در حالى كه آنان نافرمان و ستمگرند .