درون زندان افتاد و در آن چنين نوشته بود : قضيه شما را در روز فلان و فلان به يزيد بن معاويه گزارش دادند و قاصد روزهاى فلان و فلان در راه است و در فلان روز باز مىگردد . اگر صداى تكبير شنيديد بدانيد كه كشته مىشويد و اگر نشنيديد ، اميد رهايى هست ، ان شاء الله .
دو روز پيش از آمدن « بريد » « 1 » از نزد يزيد ، باز سنگى كه نامهاى به آن بسته بود به درون زندان افكنده شد و در نامه چنين آمده بود : وصيتهاىتان را بكنيد كه فلان روز بريد مىرسد . اما پس از آمدن بريد صداى تكبيرى شنيده نشد ؛ و نامهاى از يزيد رسيد كه اسيران را نزد او بفرستند . ابوخالد ذكران مبلغ ده هزار درهم به اهل بيت قرض داد تا خود را آماده ساختند .
بلاذرى گويد : ابن زياد دستور داد تا زنجير به گردن على بن الحسين بستند و زنان و كودكان سيدالشهدا را آماده كرد و همراه مخفر بن ثعلبه « 2 » - از عائذهء قريش - و شمر بن ذى الجوشن حركت داد . « 3 »
تجمع در راه اسيران
امام سجاد ( ع ) مىفرمايد : پس از آن كه براى بردن نزد يزيد ، ما را از كوفه بيرون آوردند ، راههاى كوفه پر از جمعيتى شد كه همه مىگريستند . پاسى از شب گذشت و بر اثر ازدحام جمعيت نمىتوانستند كه ما را حركت دهند . گفتم : اينان ما را كشتهاند و حالا هم بر ما مىگريند !
حذيم بن شريك اسدى گويد : امام زين العابدين ميان مردم آمد و از آنها خواست كه ساكت شوند . پس از سكوت مردم ، آن حضرت خداى را سپاس گفت و بر پيامبرش درود فرستاد و سپس فرمود : اى مردم هر كس مرا مىشناسد مىشناسد و هر كس نمىشناسد ، من على ، فرزند حسين ، هستم كه او را بر ساحل فرات ظالمانه و بدون هيچ
هامش
( 1 ) - بريد : قاصد ، نامه بر .
( 2 ) - براى آگاهى دربارهء زندگى اين سركش ر . ك . « تاريخ دمشق » .
( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 354 . نيز ر . ك . طبقات الكبرى ، ج 8 ، ورق 64 / ب .