گناهى كشتند . من فرزند كسى هستم كه حرمت او را شكستند و مال و ثروتش را به غارت بردند و زن و فرزندش را اسير كردند . من فرزند كسى هستم كه مظلومانه كشتهشد و همين يك افتخار ما را بس است .
اى مردم شما را به خدا سوگند مىدهم ، بگوييد آيا مىدانيد كه شما به پدرم نامه نوشتيد و او را فريفتيد و با او عهد و پيمان بستيد او نيز در پاسخ دعوت شما آمد و آنگاه با او جنگيديد .
اى مرگ بر شما ، براى قيامت خود بد توشهاى از پيش فرستادهايد و شما مردمانى كژ انديشيد . آنگاه كه رسول خدا ( ص ) به شما بفرمايد : شما كه خاندانم را كشتيد و حرمت مرا هتك كرديد پس ، از امت من نيستيد ، با كدام چشم به او خواهيد نگريست ؟
راوى گويد : همه صداها به گريه بلند شد و مردم به يكديگر مىگفتند : هلاك شديد و خود خبر نداريد !
آنگاه امام سجاد ( ع ) چنين ادامه داد : خداى رحمت كند مردى را كه نصحيت مرا بپذيرد و سفارش مرا دربارهء خدا و دربارهء رسول او و خاندانش به كار بندد ، زيرا كه رسول خدا ( ص ) براى ما اسوه حسنه است .
سپس مردم دسته جمعى گفتند : اى فرزند رسول خدا ( ص ) ما همه مطيع و فرمانبرداريم و عهدتان را حفظ مىكنيم ، شما را حمايت مىكنيم و به شما پشت نخواهيم كرد . خدايت رحمت كند ، امرتان را بفرماييد كه ما با هر كس با تو در جنگ باشد مىجنگيم و با كسى كه تسليم شما باشد در صلحيم و هر كس را كه بر ما و شما ستم كرد قصاص مىكنيم .
امام سجاد ( ع ) فرمود : هيهات ! هيهات ! اى مردمان فريبكار و حيله گر ، ديگر به خواهشهاى دلتان نخواهيد رسيد . مىخواهيد با من نيز همان رفتارى را بكنيد كه پيش از اين با پدرانم كرديد . به پروردگار ركوع كنندگان در منى سوگند ، كه هنوز زخمها بهبود نيافته است . ديروز پدرم همراه خاندانش كشته شد و هنوز داغ مرگ رسول خدا ( ص ) و جدم و پدرم و فرزندانش را فراموش نكردهام . استخوان فكم شكاف خورده است ، هنوز كام من از آن واقعه تلخ است و اندوه آن درون سينهام جارى است ، و خواستهء من اين
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 263
مساهمون: غلامحسين جمشيد نژاد اول
ص٢٦٣