امام عليه السلام فرمود : اى عمر بن حجاج ! آيا مردم را به جنگ من تشويق مىكنى ؟ آيا ما از دين بيرون رفتيم و شما ثابت قدم مانديد ؟ به خدا سوگند ، آنگاه كه جان شما گرفته شود و با چنين رفتارى بميريد ، معلوم مىشود كه چه كسى از دين بيرون رفته و سزاوار جاودانه سوختن در آتش است .
عمرو و يارانش كه در جناح چپ سپاه عمر سعد بودند ، از سوى فرات به امام عليه السلام حمله كردند . سپاه امام ساعتى سرآسيمه شد ؛ و نخستين كسى كه به شهادت رسيد ، مسلم بن عوسجة اسدى بود . « 1 » عمرو بن حجاج و يارانش پس از فرونشستن گرد و غبار دريافتند كه مسلم بر زمين افتاده است ، و بازگشتند . مسلم هنوز اندك رمقى در بدن داشت كه امام عليه السلام نزد او رفت و فرمود : « خدا تو را رحمت كند ، اى مسلم بن عوسجه » ؛ و اين آيه شريفه را تلاوت فرمود :
« فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلًا » « 2 »
حبيب بن مظاهر نيز نزد مسلم رفت و گفت : به خاك افتادن تو بر من گران است ، اى مسلم مژده باد تو را بهشت . مسلم با صدايى ضعيف گفت : خداوند به تو بشارت خير دهد . حبيب گفت : اگر نمىدانستم كه من نيز ساعتى ديگر به تو خواهم پيوست ، دوست داشتم همهء امورت را وصيت كنى تا آنچنان كه شايسته پيوند خويشاوندى و دينى من و توست ، آنها را به كار بندم . مسلم در حالى كه با دست به امام عليه السلام اشاره مىكرد گفت : خدا تو را بيامرزد ، من تو را به وى سفارش مىكنم . گفت : به خداى كعبه سوگند كه وصيت تو را به كار مىبندم .
اندكى بعد بدن مسلم روى دستان يارانش سرد شد و كنيزكش فرياد واويلا سر داد .
ياران عمر بن حجاج فرياد برآوردند : مسلم بن عوسجهء اسدى را كشتيم . شبث بن ربعى با شنيدن اين سخن به يكى از يارانش گفت : مادر به عزايتان بنشيند . آيا خود را به
هامش
( 1 ) - نيز ر . ك . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 193 . و نيز زيارت عاشورا كه از ناحيهء مقدسه صادر شده است .
( 2 ) - احزاب 23 .