بفرستى و به او بسنده كنى ؟ « 1 »
تير باران
عمر سعد ، حُصَيْنِ بن تميم را فراخواند و زرهپوشان و پانصد تيرانداز را با وى همراه ساخت . اينان رفتند و سپاه امام عليه السلام را از نزديك تيرباران و اسبهايشان را پى كردند ؛ و ياران امام عليه السلام پياده ماندند .
ابومخنف نقل مىكند كه ايوب بن مشرح خيوانى مىگفت : به خدا سوگند ، اسب حربن يزيد را من پى كردم . تيرى به شكم حيوان زدم و اندكى بعد لرزيد و با سر به زمين خورد ؛ اما حر بلافاصله از روى اسب بلند شد و چونان شير ژيان ، شمشير به دست ، اين رجز را مىخواند .
انْ تَعْقِرُوا بى فَانَا ابْنُ الْحُرِّ * اشْجَعُ مِنْ ذى لَبَدٍ هَزَبرِ « 2 »
ايوب گويد : ديگر نديدم كه كسى مانند او بجنگد يا حماسه بيافريند .
آتشزدن خيمهگاه
سپاه عمر سعد تا نيمروز با ياران امام عليه السلام به سختى پيكار كردند ، ولى چون تنها از يك سو به آنان راه داشتند و چادرها يك جا و به هم نزديك بود ، بر آنها دست نيافتند .
عمر سعد كه چنين ديد ، گروهى را فرمان داد تا خيمهگاه را از چپ و راست خراب كنند و آن را به محاصره درآورند . ياران امام عليه السلام در دستههاى سه و چهار نفرى به كسانى كه سرگرم خرابى و غارت بودند حمله مىكردند و آنان را با تير از پاى درمىآوردند .
در اين هنگام عمر سعد فرمان داد : خرابى و غارت بس است ، خيمهگاه را آتش بزنيد .
هامش
( 1 ) - در روايت ديگرى آمده است كه شبث ، پيوسته از جنگ با حسين ( ع ) خوددارى مىكرد . ابوزهير عبسى گفت : من در روزگار امارت مصعب از او شنيدم كه مىگفت : خداوند اهل كوفه را خير ندهد و به راه راست هدايت نكند . آيا در شگفت نيستيد كه ما با على و پسرش مدت پنج سال عليه معاويه جنگيديم و اكنون با فرزندش كه بهترين مردم روى زمين است به نفع آل معاويه و پسر سميه زنازاده به جنگ برخاستهايم ، اى واى از اين گمراهى !
( 2 ) - اگر اسب مرا پى كنيد ، من فرزند آزادهاى هستم ، شجاعتر از شير ژيان .