تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
به دنبال آن لشكريانش آتش آوردند و خيمه‌گاه را سوزاندند . امام عليه السلام فرمود : بگذاريد آتش بزنند چون در آن صورت تنها از يك سو مىتوانند با شما بجنگند ، و همين طور هم شد . شمر بن ذىالجوشن حمله كرد و نيزه‌اش را به خيمهء امام حسين عليه السلام زد و با صداى بلند گفت : آتش بياوريد تا اين خيمه را بر سر ساكنانش به آتش بكشم . زنان با شنيدن اين سخن فرياد برآوردند و از خيمه بيرون آمدند . در اين هنگام امام حسين عليه السلام فرياد زد و گفت : اى پسر ذىالجوشن ، مىخواهى خيمه را بر سر خانواده‌ام آتش بزنى ؟ خداوند تو را به آتش جهنم بسوزاند .

نكوهش شمر

ابومخنف به نقل از حميد بن مسلم گويد : به شمر گفتم : سبحان الله ، اين شايسته نيست كه با عذاب خداوند [ آتش ] عذاب كنى و كودكان و زنان را بكشى . به خدا سوگند كه امير تو به كشتن مردان هم راضى است . گفت : تو كه هستى ؟ گفتم : نمىگويم . در اين هنگام مردى كه شمر نسبت به او از من فرمانبردارتر بود يعنى شبث بن ربعى آمد گفت : گفتارى زشت‌تر از گفتار تو و كردارى پليدتر از كردار تو نديده‌ام ، آيا كارت به اينجا كشيده است كه زنان و كودكان را مىترسانى ؟ با شنيدن اين سخن ، شمر شرمنده شد و آهنگ بازگشت كرد . از آن سو ، زهير بن قين با ده تن از يارانش حمله كردند و دار و دسته‌اش را از خيمه‌ها بيرون آوردند و شخصى به نام ابا عزّه ضبابى و دار و دسته‌اش را نيز كشتند .

محاصره خيمه‌گاه

انبوه سپاه كوفه ياران حسين عليه السلام را محاصره كردند . شمار اينان چنان اندك بود كه اگر يك يا دو نفرشان به شهادت مىرسيدند پيدا بود . اما سپاه عمر سعد به اندازه‌اى زياد بود كه كشته شدن افراد مشهود نبود . ابوثمامه صائدى كه چنين ديد گفت : جانم فدايت يا حسين ! مىبينم دشمن به شما