تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
يوسف بن يزيد گويد : به عفيف بن زهير گفتم : آيا تو خود اين صحنه را ديدى ؟ گفت : آرى ، با چشم خودم ديدم و با گوش خودم شنيدم .

مبارزهء عمر بن قرظهء انصارى

عمرو بن قرظهء انصارى كه در ركاب حسين عليه السلام مىجنگيد به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند :
قَدْ عَلَمتْ كَتيبَةُ الْأَنْصارِ * أَنّى سَأَحْمىِ حَوْزَةَ الذِّمارِ ضَرْبَ غُلام غير نِكْسٍ شارىِ * دوُنَ حُسين مُهجتىِ و دارى « 1 »
ابومخنف به نقل از ثابت بن هبيره مىگويد كه عمرو بن قرظه انصارى در ركاب حسين عليه السلام كشته شد . برادرش ، على ، كه در سپاه عمر سعد بود ، فرياد زد : اى حسين ، اى دروغگوى پسر دروغگو ، برادرم را گمراه كردى و او را فريفتى تا به قتل رسيد ؟ فرمود : خداوند برادرت را گمراه نكرد . بلكه او را هدايت كرد و تو را گمراه ساخت . گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم يا خود بميرم ؛ و به امام حمله كرد . اما نافع بن هلال مرادى با ضربت نيزه او را بر زمين زد ؛ و يارانش او را گرفتند و از معركه بيرون بردند . بعدها او مداوا شد و بهبود يافت .

مبارزهء يزيد بن سفيان تميمى با حرّ

ابومخنف به نقل از نضر بن صالح ، ابوزهير عبسى ، گويد : هنگامى كه حر به حسين عليه السلام پيوست ، مردى از بنىتميم به نام يزيد بن سفيان گفت : به خدا سوگند ، اگر هنگام بيرون رفتن حر او را مىديدم ، با نيزه مىزدم . اين در حالى بود كه مردم جولان مىدادند و سرگرم پيكار بودند و حر به سپاه عمر سعد حمله مىكرد و اين شعر عنتره
هامش
( 1 ) - جنگاوران انصار مىدانند كه من از قلمرو خاندانم پشتيبانى مىكنم ؛ با ضربت نوجوانى كه جان و خانه‌اش را فداى حسين مىكند .