را مىخواند :
ما زِلْتُ أَرْميهِمْ بِثَغْرَةِ نَحرَةِ * وَ لَبانِهِ حَتَّى تَسْربَلَ بِالدَّمِ « 1 »
در اين حال سر و گوش اسب حر زخمى بود و خونش فوران مىكرد . حصين بن تميم به يزيد بن سفيان گفت : حربن يزيد كه آرزوى ديدارش را داشتى اين است . يزيد خوشحال شد و پيش رفت و گفت : حر ! آيا مبارزه مىكنى ؟ گفت : آرى ، من مرد مبارزهام ، و آنگاه با يك حملهء برقآسا او را به قتل رساند .
مبارزه نافع بن هلال
هشام بن محمد كلبى به نقل از يحيى ، پسر هانى بن عروه ، گويد : نافع بن هلال در روز عاشورا مىجنگيد و مىگفت : من نافع جملىام و بر دين علىام . مردى به نام مزاحم بن حُرَيْث ، سوى او شتافت و گفت : من بر دين عثمانم . گفت : تو بر دين شيطانى ؛ و بر او حمله كرد و او را كشت .
در اين هنگام عمر بن حجاج ( زبيدى ) فرياد زد : اى نابخردها آيا مىدانيد با كه مىجنگيد ؟ شما با شجاعان كوفه مىجنگيد . با آنها جنگ تن به تن نكنيد كه آنها از جان خود گذشتهاند . شمارشان اندك است و زمانى دراز هم نخواهند پاييد . اگر آنان را سنگ باران كنيد همه كشته خواهند شد . عمر سعد گفت : راست گفتى : نظر ، نظر توست . آنگاه كس نزد مردم فرستاد و فرمان داد كه از جنگ تن به تن بپرهيزند .
شهادت مسلم بن عوسجه
عمر بن حجاج هنگام نزديك شدن به ياران حسين عليه السلام ، مىگفت : اى مردم كوفه ، فرمانبردار باشيد ، از جماعت ( مسلمانان ) جدا نشويد و در كشتن كسى كه از دين خارج شده و با امام به مخالفت برخاسته است دو دل نباشيد .
هامش
( 1 ) - شكافِ زير گلو و صندوق سينهاش را هدف تير قرار مىدهم ، تا خونش سرازير گردد .