تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

بىادبى يك سنگدل

ابومخنف « 1 » « به نقل از عبدالجبار بن وائل حضرمى و او از برادرش مسروق بن وائل گويد : من پيشاپيش سپاهى كه به جنگ حسين عليه السلام مىرفت حركت مىكردم . با خود گفتم در جلو حركت مىكنم ، شايد بتوانم سر حسين عليه السلام را براى عبيدالله زياد ببرم و نزد وى منزلتى بيابم . چون به حسين عليه السلام رسيديم ، يكى از لشكريان به نام ابن حوزه پيش رفت و گفت : « آيا حسين ميان شماست . » حضرت سكوت كرد ؛ و او سخنش را براى بار دوم و سوم تكرار كرد . بار سوم ، امام عليه السلام فرمود : « بگوييد حسين اينجاست ، مقصودت را بگو . » گفت : « اى حسين تو را به آتش بشارت مىدهم . » فرمود : « دروغ مىگويى ، زيرا من به پيشگاه پروردگارى مىروم كه بخشنده است و شفاعت نزد او پذيرفته مىگردد » ، تو كيستى ؟ گفت : « ابن حوزه » . در اين هنگام امام حسين عليه السلام دست‌ها را به آسمان چنان بلند كرد كه سفيدى زير بغلش ديده شد و فرمود : « پروردگارا ! او را در آتش بيفكن . » ابن حوزه به خشم آمد و اسبش را سوى آن حضرت هى زد . ميان آنان نهر آبى بود ، در نتيجه ابن حوزه از پا به ركاب آويزان شد . اسب به جولان درآمد و او را به زير افكند . يك پاى او قطع شد و بقيه بدنش آويزان ماند . عبدالجبار گويد : مسروق كه چنين ديد برگشت و از سپاه بيرون رفت . چون سبب را پرسيدم گفت : « من از اين خاندان چيزى ديدم كه هرگز با آنان نخواهم جنگيد . » « 2 »

مبارزه برير

ابومخنف گويد : يزيد بن معقل ، از بنى عميرة بن ربيعه ، پيش آمد و خطاب به برير بن خضير گفت : « اى برير ! ديدى خدا با تو چه كرد ؟ » گفت : « به خدا سوگند كه با من نيك
هامش
( 1 ) - طبرى نيز اين روايت را نقل كرده است . ( 2 ) - طبرى ، 5 / 431 .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 179 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش