كار بر شما مشتبه نشود ، سپس دربارهء من تصميم بگيريد و مهلتم مدهيد » « 1 »
« پس همه نيرنگهايتان را به كار گيريد و مرا مهلت مدهيد . در حقيقت من بر خدا ، پروردگار خودم و پروردگار شما توكل كردم . هيچ جنبندهاى نيست ، مگر اينكه او مهار هستىاش را در دست دارد . بهراستى پروردگار من بر راهى راست است . » « 2 »
بار خدايا ، باران را از آنان بگير و آنان را به سالهايى قحط و سخت ، همانند سالهاى روزگار يوسف دچار كن ؛ و غلام ثقيف « 3 » را بر آنان چيره گردان ، تا به آنها جامى تلخ بنوشاند و همه را از دم تيغ بگذراند و به جاى هر كدام از ما يك تن از آنان را بكشد و انتقام من و دوستانم و اهل بيتم و اصحابم را از آنان بگيرد ، زيرا اينان خيانت كردند و به ما دروغ گفتند و ما را رها كردند ، پروردگار ما تويى ، ما بر تو توكل مىكنيم و سوى تا باز مىگرديم كه بازگشت همه به سوى توست . »
آنگاه حضرت فرمود : عمر سعد كجاست ؟ او را صدا بزنيد تا نزد من بيايد . با آن كه عمر از رو در رو شدن با امام كراهت داشت ، ناچار به خدمت رسيد . امام عليه السلام فرمود : اى عمر سعد ، بدان تو به اميد اينكه از سوى فرومايه فرزند فرومايه ، به حكمرانى رى برسى مرا مىكشى ، اما به خدا سوگند كه لذت حكومت را نخواهى چشيد . اين امرى است قطعى [ و وعدهاى خدايى است ] ، حال هر چه مىخواهى بكن ، ولى بدان كه پس از من نه در دنيا و نه در آخرت روى خوشى را نخواهى ديد . گويى با چشمانم مىبينم كه در يكى از روستاهاى كوفه ، كودكان سرت را در ميان نهادهاند و با تيرهايشان آن را نشانه مىروند .
عمر سعد از اين گفتار امام به خشم آمد . روى برگرداند و ميان سپاهش فرياد زد :
هامش
( 1 ) - . . . فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكائَكُمْ ، ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَىَّ وَ لا تُنْظِرُونِ » [ يونس ( 10 ) : 71 ]
( 2 ) - « . . . فَكِيدُونِى جَميعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ إِنّى تَوَكَّلْتُ عَلى رَبّى وَ رَبِّكُمْ ما مِن دابَّةٍ إِلَّا هُوَ أخِذٌ بِناصِيَتِها ، إِنَّ رَبِّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ . » [ هود ( 11 ) : 55 ، 56 . ]
( 3 ) - مقصود حضرت از غلام ثقيف ، مختار بن ابى عبيد ثقفى است و اين سخن در ستايش مختار است و او را ازبهتانهايى كه جيرهخواران سلاطين و دستياران ستمگران به اين قهرمان پيشگام و خونخواه خدا و رسول مىزنند ، مبرا مىسازد .