تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
« منتظر چه هستيد ؟ ، يكباره حمله كنيد كه او لقمه‌اى بيش نيست . » آنگاه فرياد زد : « اى ذويد ، پرچم را نزديك آر » ؛ و او آورد . آنگاه تيرى به چله كمان نهاد و سوى لشكر امام حسين عليه السلام پرتاب كرد و گفت : گواه باشيد ! نخستين كسى كه تير انداخت من بودم ؛ و پس از او تيراندازى مردم نيز آغاز شد . آنگاه فرياد زد : آورنده هر سرى هزار درهم جايزه دارد . « 1 »

آغاز مبارزه‌طلبى

ابومخنف به نقل از ابوجناب ( يحيى بن ابى حى كلبى ) گويد : ميان ما مردى به نام عبدالله بن عمر از بنىعُلَيم زندگى مىكرد ؛ و در كنار چاه جُعْد ، متعلق به هَمْدان ، منزل كرده بود و زنى داشت از نمر بن قاسط به نام امّ وَهْب ، دختر عبد . او با ديدن اجتماع مردم در نخيله ، موضوع را از آنان پرسيد : گفتند : براى جنگ با حسين ، فرزند دختر پيامبر صلى الله عليه و آله آماده مىشوند . عبدالله با شنيدن اين سخن گفت : « به خدا سوگند ، من بسيار آرزومند جهاد با اهل شرك بوده‌ام ؛ و اميدوارم ثواب جنگ با اينان كه قصد جنگ با فرزند دختر پيامبرشان را دارند كمتر از پاداش جنگ با مشركان نباشد . » سپس نزد همسرش رفت و آنچه را شنيده بود باز گفت و او را از قصد خويش آگاه ساخت . زن گفت : حق با توست ، خداوند تو را به هدف‌هاى بلندت برساند ، چنين كن و مرا نيز با خود ببر . عبدالله شبانه با همسرش بيرون آمد و به امام حسين عليه السلام پيوست . پس از آن كه عمر سعد نخستين تير را انداخت مردم نيز آغاز به تيراندازى كردند و جنگ درگرفت . در اين ميان يسار ، غلامِ زياد بن ابيه ، و سالم ، غلام عبيدالله زياد ، به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند . حبيب بن مظاهر و برير بن خضير برخاستند ولى امام عليه السلام فرمود : « بنشينيد » . آنگاه عبدالله بن عمير برخاست و گفت : « يا ابا عبدالله - خدايت رحمت كند - اجازه بدهيد ، من به جنگ اين دو بروم . » امام عليه السلام كه او را مردى بلند بالا ، چهارشانه ، با بازوانى نيرومند ديد فرمود ، « من او را هماورد مردان رزم مىبينم » ؛ و
هامش
( 1 ) - ر . ك . طبقات الكبرى : ج 8 / ص 62 / أ .