تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
فراوانى شد . به طورى كه وقتى پادشاه فرانسه عبور مىكرد يكى از مرواريدهاى گرانبهاى لباسش پاره شد و شاه كه به اين مرواريد علاقهء خاصى داشت اندوهگين گرديد . اما خوشبختانه مرواريد پيدا شد . محمد رضا بيك ، با تشريفاتى كه تا آن روزگار بىسابقه بود و جزئيات آن نيز در دست است ، از پاريس تا ورساى ، با اسب رفت . در حالى كه مارشال ماتين‌يون در طرف راست و بارون دوبروتوى در طرف چپ او اسب مىتاختند و در عقب وى بيرقدار مخصوص با پرچم ايران مزين به شير خوابيدهء شمشير به دست ، در طرف راست بيرقدار ، غلام مخصوص سفير حامل شمشير برهنه و در طرف چپش غلام مخصوص وى حامل غليان . ازدحام در تالار پذيرائى به حدى بود كه محمد رضا بيك نتوانست از محل تعيين شده مراسم احترام به جاى آورد . او از در تالار وارد شد و چند قدم پيش رفت و تعظيم نمود و باز پيشتر رفت . اين‌جا لوئى چهاردهم با تمام شكوه و جلال خويش ، روى تخت سلطنتى بلند هشت پلهء پهن با لباس فاخر نشسته بود . قيمت لباس وى را 12500000 فرانك تخمين زده‌اند . پادشاه فرانسه با وقار فوق العاده به محض ديدن سفير برخاست و به احترام كلاه خويش را از سر برداشت . درين هنگام ، محمد رضابيك مراسلهء پادشاه متبوع خويش و اعتبار نامه‌اى را كه خان ايروان نوشته بود تقديم كرد . سپس خطابهء غراى مطنطنى خواند . لازم به توضيح است كه ترتيب تشريفات دربارهاى اروپا چنان بود كه نمايندگان خارجى ابتدا آغاز سخن در حضور پادشاه مىكردند و سپس شاه پاسخ مىگفت . ولى محمد رضا بيك ، پس از تقديم مدارك سفارت خود ، ساكت ماند . وزير خارجه علت را از وى به وسيلهء مترجم پرسيد . او گفت كه در دربار ايران قرار بر اين است كه شاه كه بالاتر از همه است اول از نمايندگان خارجى احوال‌پرسى كند . من اگر ابتدا به سخن كنم كمال بىادبى است . لوئى چهاردهم به خاطر سفير ايران تشريفات دربارى فرانسه را تغيير داد و شروع به احوال‌پرسى كرد و از حال شاه سلطان حسين پرسيد . درين هنگام بود كه محمد رضا بيك نطق مطنطن و پرطمطراق خود را آغاز كرد . نكتهء جالب اين كه وقتى پادرى بيانات وى را به فرانسه ترجمه كرد ، محمد رضا بيك ناگهان خشمگين شده به مترجم گفت همان را كه گفته‌ام ترجمه كن و اين امر مىرساند كه وى در طى اقامت كوتاه خود در فرانسه به اين زبان آشنا شده بود . آنگاه نوبت به تقديم هدايا رسيد . همه منتظر بودند ببينند كه صوفى بزرگ ، ثروتمندترين سلطان مشرق زمين ، براى مقتدرترين پادشاهان اروپا