تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
بود و اين درست همان خصايص دربار صفوى بود . دربارى پرشكوه و پرتشريفات و مغرور تا حد خودخواهى و گزافه‌گويى و زن‌باره و شرابخواره و راحت‌طلب و عشرت دوست و پرزرق و برق و عارى از هرگونه دانش سياسى و بينش جهانى و در عين حال ناتوان و سست و ورشكسته . لوئى چهاردهم پادشاه مقتدر فرانسه كه عنوان خورشيد شاه [ 30 ] به دو داده بودند ، دربارهء سفير ايران محمد رضا بيك تشريفاتى در نظر گرفت كه تا آن تاريخ بىسابقه بود . زيرا وى را نمايندهء پادشاه مقتدر ايران مىدانست . كشورى كه آوازهء قدرت و ثروتش همه‌جا را گرفته بود . چنان كه گذشت محمد رضا بيك روز پنج‌شنبه 7 فوريه 1715 ميلادى به پاريس رسيد . ورود اين سفير كبير كشور دوردست ولى پرآوازهء ايران ، مركز قدرت صوفى اعظم ، در فرانسه هيجان عظيمى برانگيخت . صبح پنج‌شنبه رئيس دفتر مخصوص سلطنتى نمايندهء شخص لويى چهاردهم كه براى استقبال از سفير معين شده بود ، همراه مارشال ماتين‌يون [ 31 ] ، با كالسكهء مخصوص لوئى چهاردهم كه با چهار اسب كشيده مىشد و تودوزى آن از مخمل عالى قرمز مزين به تكمه‌هاى طلا بود و جاى هشت نفر براى نشستن داشت ، با پنجره‌هاى پهن و بلند و مزين به شيشه‌ها و آينه‌كاريها ، به استقبال رفتند . سفير در شارانتون منتظر بود . قبلا هم لوئى چهاردهم دستور داده‌بود كه اسبهاى خوب و قاطرهاى راهوار در اختيار سفير گذاشته شود و به تمام افراد پليس و ژاندارم مسير دستورات لازم داده شده بود . حتى شيپورزنهاى مخصوص اعلى حضرت پادشاه فرانسه را همراه مستقبلين به شارانتون فرستادند . رئيس تشريفات خارجى ، آقاى مارلن ، به محمد رضا بيك اطلاع داد كه بارون دوبرتوى نمايندهء شخص اعلىحضرت لوئى چهاردهم و مارشال ماتين‌يون و ديگران براى بردن شما به پاريس آمده‌اند . بهتر است چون آنان مردمان محترمى هستند ، در موقع ورود به احترام آنان از جاى برخيزيد . محمد رضا بيك گفت من هيچوقت براى يك مسيحى بلندنمىشوم . وضع چنان ناگوار بود كه بارون دوبرتوى خود به سفير ايران مراجعه كرد كه مگر شما خودتان پادشاه ايران هستيد كه اين‌قدر خود راى مىباشيد . سفير به زبان تركى ( چون فارسى نمىدانست بلكه بهتر بگوييم به فارسى حرف نمىزد ) جواب داد خدا نكند . من يكى از كمترين بندگان او هستم . وقتى مترجم اين جمله را ترجمه كرد ، بارون خنده‌اش گرفت و گفت اگر از كمترين بندگان شاه ايران هستيد ، پس چرا اين اندازه لجوج و يك‌دنده‌ايد ؟ با اين همه ، محمد رضا بيك از خر خود پايين نيامد و اين‌قدر لج‌بازى كرد