تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
بچهء وى را به گروگان گرفت كه آكوپيان هداياى شاه ايران را در حضور محمد رضابيك به لوئى چهاردهم تسليم كند . بالاخره روز 15 مارس 1714 ميلادى سرپرست هيأت سفارت به عزم فرانسه از ايروان خارج شد . دربار صفوى بسيار كوشيده بود كه انگليسيان و هلنديان و ارمنيان به هويت سفير و ماهيت كار دولت در اعزام هيأت سفارت پىنبرند و از همين جهت حتى انتخاب سفير را هم بر عهدهء محمد خان حاكم ايروان گذاشته بود و او هم بىسر و صدا محمد رضا بيك را بدين امر نامزد كرده بود . با همهء اين احتياطات ، به محض اين كه محمد رضا بيك حركت كرد ، يكى از جاسوسان دولتين انگليس و هلند ، با تكه زغالى بر ديوارهاى ايروان نوشت كه « پانزدهم مارس محمد رضابيك با عنوان سفير كبيرى به فرانسه حركت كرد ! ! » در چشم برهم‌زدنى اين خبر درهمه جا پراكنده شد . هم دربار اصفهان از حركت سفير و فاش شدن هويتش مطلع گرديد هم دربار عثمانى و از همين جا گرفتاريها شروع شد . از آن جا كه محمد رضا بيك مىترسيد مانند فابر و افراد هيأت سفارتش گرفتار تركان شود ، لباس مبدل پوشيد و خود را سيد خواند و با لباس بلند و عمامهء سبز خود را « شيروانلى امير » معرفى كرد . با اين همه تدابير و با اين كه بيچاره سفير چند هفته خود را در جنگلهاى بروسه پنهان نمود ، باز در اسكوتارى به چنگ تركان افتاد و زندانى شد . وى را پيش رئيس پليس يا چاوش‌باشى بردند . ولى وى با كمال خونسردى گفت آنچه دربارهء من مىگوييد درست نيست ، من نه سفيرم نه وزير . مرا بيش از اين آزار مدهيد . من به زيارت خانهء خدا مىروم و اگر بيش ازين مرا نگه داريد زمان زيارت مكه مىگذرد . تركان عثمانى هم بالاخره او را سوار يك كشتى كردند كه عازم مكه بود . خلاصه با كمك سفير فرانسه در قسطنطنيه ، كنت دزآلور و پافشارى اتين‌پادرى مترجم ، بالاخره محمد رضا بيك موفق شد كه بگريزد و خود را به يك كشتى فرانسوى كه در اسكندرون لنگر انداخته بود برساند . شش ماه طول كشيد تا سفير ايران از خاك عثمانى خارج شود . وى در هفتم فوريه سال 1715 به پاريس رسيد . به نظر نمىرسد كه نه تنها ايران بلكه هيچ كشورى در هيچ روزگارى موفق شده باشد چنين سفيرى انتخاب كند كه تا اين حد نمايندهء روحيات و خلقيات دولت متبوعهء خويش باشد . محمد رضا بيك مردى محتشم و تجمل‌پرست و تشريفاتى و مغرور و شهوتران و خوشگذران و در عين حال بىهنر و بىدانش و مفلس و تهىدست