تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
سلطنت را حق خويش مىدانست . علت اين ادعا اين بود كه در روزگاران گذشته پادشاهان ايران وقتى مىخواستند سردار يا اميرى را مورد توجه و عنايت بيش از معمول قرار دهند كنيزك يا كنيزكانى از حرمسراى خويش به دو مىبخشيدند . شاه عباس هم يكى از زنان حرم خويش را به امامقلى خان بخشيده بود . گويا اين زن هنگام خروج از حرم شاه عباس سه ماهه آبستن بوده و بعد از شش ماه در منزل امامقلى خان پسرى به دنيا آورده كه در حقيقت از صلب شاه عباس بوده است . اين جوان خود خواه كه صفى قلى خان نام داشت و از جانب پدر حاكم لار بود ، اشتياق فراوان به تصرف تاج و تخت داشت و فتحعلى بيك و عليقلى بيك برادرانش هم جانب او را مىگرفتند . سرانجام ، بر اثر اين شايعات كه دور از حقيقت هم به نظر نمىرسيد ، مادر شاه و طالب خان صدر اعظم شاه جوان و كج خيال صفوى را بر آن داشتند كه سردار و پسرانش را از ميان بردارد . در صورتى كه امامقلى خان نسبت به شاه عباس و وصيت وى وفادار بود و هرگز خيال خيانت به شاه صفى نداشت . شاه صفى در اجراى انديشهء قتل سردار پير و فرزندانش ، با استفاده از هجوم تركان عثمانى به ايران ، تمام سران لشكر و حكام ولايات ، من جمله امامقلى خان را فرمان داد كه با لشكر خود به قزوين رود . پسرانش او را از رفتن بر حذر داشتند . اما سردار پير كه به دودمان صفوى خدمتها كرده بود و هرگز قصد خيانت نداشت ، در جواب پسران خود گفت شايد حق با شما باشد . ولى من نسبت به پادشاه و ولى نعمت خود عصيان نكرده‌ام و تا مرگ نيز عصيان نمىكنم . شاه صفى ، به قصد نظارت بر تجمع سپاه ، به قزوين رفته و سران سپاه و واليان ايالات را نيز به قزوين خواسته بود . امامقلى خان و پسرانش نيز در همين شهر به حضور شاه صفوى بار يافتند . شاه صفى آنان را با خوشرويى تمام استقبال كرد و چند روز بعد در شب جشن عيد النبى ، « 1 » پسران امامقلى خان را چندان شراب داد تا از پاى در آمدند و سپس جمعى را به كشتن آنان فرستاد . جلادان سر آن سه جوان را كه از شدت مستى توان برخاستن نداشتند بريدند و هر يك را جداگانه در طشتى زرين نهاده نزد شاه فرستادند . شاه صفى نيز به كلبعلى بيك ايشيك آقاسى و داود بيك گرجى و عليقلى بيك دستور داد تا سرها را پيش امامقلى خان كه در خانه
هامش
( 1 ) - در خصوص اين جشن رجوع شود به كتاب ايلخچى تحقيق ارزندهء دكتر غلامحسين ساعدى و مقالهء اين جانب در مجلهء گوهر سال اول شماره‌هاى پنج تا نه