دوران سلطنت وى سيزده سال و دو ماه و شش روز طول كشيد . درين مدت كه چندان كوتاه هم نيست ، هيچ واقعهء افتخار آميزى روى نداده بلكه در داخلهء كشور فقط خونريزى و كشتن و كور كردن شاهزادگان و امرا و بزرگان قوم و سران قزلباش بود و در مرزهاى مملكت ، در برابر دشمنان ايران يعنى تركان عثمانى ، تنها شكست و تسليم .
وى در ابتداى جلوس خود ، امامقلى ميرزاى كور ، عموى خود را به بهانهء اين كه در صدد تصرف تاج و تخت بوده است به قتل رسانيد و آنگاه سه دختر زادهء شاه عباس يعنى پسران عيسى خان قورچى باشى و پدر آنان را كه داماد شاه عباس بود به دست جلادان سپرد . سپس دستور داد تا دختر زادگان ديگر شاه عباس يعنى چهار پسر خليفه سلطان اعتماد الدوله و سه پسر ميرزا رفيع صدر و يك پسر ميرزا محسن متولى مشهد را با يك پسر زاده از دختر شاه عباس و همچنين سلطان حسين خان نوادهء عليقلى خان شاملو را كه از طرف مادر به شاه اسماعيل ثانى مىرسيد و پسران قراحسن خان حاكم همدان را كه از دختر سلطان حيدر ميرزا ، « 1 » پسر شاه طهماسب بودند و سنجر ميرزا پسر شاه نعمت الله يزدى را كه مادرش خواهر شاه طهماسب بود و خود در مراحل كهولت از عمر به سر مىبرد كور كردند و زينب بيگم دختر شاه طهماسب را كه سراسر عمر را در زمان شاه عباس اول به احترام تمام در نظارت و رياست بر حرم شاهى به سر برده بود و شاه عباس در مسايل مهم مملكتى با او مشورت مىكرد ، به فرمان شاه از دربار سلطنت بيرون انداختند .
ازين گذشته وى به قتل امامقلى خان والى فارس و فاتح بندر هرموز و پسرانش فرمان داد و آن خاندان را برانداخت . مورخين ايرانى نوشتهاند كه چون داود خان برادر امامقلى خان با طهمورث خان گرجى همداستان شد و سران ايل قاجار را كشت و از دستورات دولت صفوى سر باز زد ، شاه صفى بر امامقلى خان نيز بدگمان شد و او و سه پسرش را به قتل رسانيد . اما تاورنيه جواهر فروش زيرك فرانسوى در كتاب خويش به مطلبى اشاره كرده كه اسكندر بيك منشى نيز از آن ياد نموده و ظاهرا اين
هامش
( 1 ) - اين پسر شاه طهماسب در هنگام مرگ پدر در قزوين بود و داعيهء سلطنت داشت .
اما طرفداران اسماعيل ميرزا به دسايس پنهان و آشكار پريخان خانم ( دختر شاه طهماسب ) به حرمسرا ريختند و وى را كشتند و اسماعيل ميرزا را به سلطنت برداشتند .