تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
مانده و به دعا و نماز پرداخته بود ، ببرند و وقتى كه امامقلى خان سر پسران خود را بريده ديد او را نيز سر ببرند . آن سه تن كه دو نفر از آنان يعنى داود بيك گرجى و عليقلى بيك داماد امامقلى خان بودند ، هنگامى به خانهء سردار رسيدند كه او در حال نماز بود . نمازش را شكستند تا سر پسرانش را به دو نشان دهند . سردار پير و فاتح هرموز نگاهى به سر جگرگوشگان خويش افكند و بىآن كه تغيير حالتى دهد ، اجازه خواست تا نماز خويش را به پايان برد . وقتى كه نمازش تمام شد ، آن سه تن سر او را نيز بريدند و پيش شاه بردند ، شاه نيز هر چهار سر را نزد مادر خويش فرستاد . اما كار به همين جا پايان نيافت . بىدرنگ قاصدانى از طرف شاه صفى به به شيراز فرستاده شدند كه جميع اولاد امامقلى خان و پسرانش را بكشند . تنها امامقلى خان پنجاه و دو فرزند داشت . مىگويند دايگان تنها توانستند دو طفل شيرخوار را پنهان كنند . بقيهء آنان يا كور شدند يا به قتل رسيدند . اموال و املاك امامقلى خان و فرزندانش نيز ضبط و جزو اموال سلطنتى گرديد . ! !

روابط ايران و عثمانى

يكى از سران گرجى به نام گيورگى ساكادزه ملقب به موراوى « 1 » كه نخست در خدمت شاه عباس بود ، در سال 1032 ه . ق بر شاه صفوى ياغى شد و در گرجستان به تحريك بر ضد دولت ايران پرداخت و چون در مقابل سپاه ايران تاب نياورد به دولت عثمانى پناه برد و سلطان مراد چهارم را كه جوانى جوياى نام بود به جنگ با ايران برانگيخت . تا شاه عباس زنده بود ، تركان جرأت نكردند كه به مرزهاى ايران تجاوز كنند . ولى پس از مرگ وى ، در سال اول سلطنت شاه صفى ، به دستور مراد چهارم لشكرى به سردارى خسرو پاشا صدر اعظم به سوى بغداد روانه شد و لشكرى به فرماندهى موراوى گرجى به حدود وان و آذربايجان و موصل . اين لشكر در مقابل فرماندهء سپاه آذربايجان به نام رستم بيك ديوان بيگى كارى از پيش نبرد و شايد هم به همين علت بود كه خسرو پاشا موراوى را به قتل رسانيد ( 1038 ه . ق ) . خسرو پاشا بغداد را در محاصره گرفت و سپاهى نيز به كردستان فرستاد . زينل خان بيگدلى شاملو
هامش
( 1 ) -Giorgi Sakadze Mouravi