مصراع دوم آن تاريخ قتل صفى ميرزا است بر خواند :
هر كه فرزند جگر گوشهء خود را بكشد * ثانى حارث « بىرحم » « 1 » بود تاريخش « 2 »
شاه عباس ، در سال 1031 ه دستور داد تا سليمان ميرزا پسر صفى ميرزا را كور كنند تا وليعهدش امامقلى ميرزا را رقيبى نماند . اما در سال 1036 ، امامقلى ميرزا نيز به امر پدر چشمان خود را از دست داد . ديگر شاه عباس جانشينى نداشت مگر سام ميرزا . با اين حال ، شاه عباس دستور داده بود كه همه روزه يك نخود ترياك به دو دهند تا هميشه خمار و سست و بىحس باشد و بالنتيجه نتواند بزرگان دربار و سران سپاه را به خود علاقمند سازد !
چنين شاهزادهاى بر جاى شاه عباس نشست و چون از اسم « سام » بدش مىآمد ، آن نام به يك سو نهاد و خويشتن را به نام پدر خويش شاه صفى خواند . جلوس وى روز دوشنبه چهارم جمادى الثانى سال 1038 ه . ق . روى داد . « 3 » درين روز به نام وى سكه زدند و مير محمد باقر داماد در مسجد شاه خطبه خواند . مولانا شرمى قزوينى ماده تاريخ جلوس وى را چنين يافت : « صفى پا بر اورنگ شاهى نهاد »
ميرزا حسن واهب نيز در تاريخ جلوس او رباعيى گفت كه هر مصرعش تاريخ است : « 4 »
« اى شاه جهان مهى ز اوج شرفى » * « نو باوهء بوستان شاه نجفى »
« نازد ز تو مسند شهى زان كه ز جاه * « هم سام نريمانى « 5 » و هم شاه صفى » « 6 »
هامش
( 1 ) - ثانى حارث به حساب جمل برابر است با 1270 و چون « رحم 248 » را از آن بردارند 1022 مىشود .
( 2 ) - تذكرهء نصر آبادى ص 244 چاپ وحيد دستگردى تهران ، نيز رجوع شود به زندگانى شاه عباس اول ج 2 تاليف نصر الله فلسفى .
( 3 ) - شادروان استاد عباس اقبال جلوس وى را دوشنبه بيستم جمادى الثانيه سال 1038 نوشته و آنچه در متن آوردهام ، ماخوذ است از تاريخ ملاكمال كه خود از درباريان شاه صفى بوده و وقايع را اغلب به چشم ديده يا به گوش از بزرگان دربار صفوى شنيده است .
( 4 ) - تذكرهء نصر آبادى ص 480 .
( 5 ) - چون شاه صفى قبلا نامش سام بوده شاعر به هر دو نام اشاره كرده است .
( 6 ) - غرورى كاشى هم يك رباعى ساخته كه هر مصراع آن تاريخ جلوس شاه صفى است ( تذكرهء نصر آبادى ص 477 ) .