تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
جز چهرهء نيك نامى نبينند و از دوحهء اقبال جز ميوهء كامرانى نچينند . اين مقدمات مبنى است بر جواب مكتوبى كه امير تيمور نوشته و آن مبنى است از سفاهت بسيار و نخوت بىشمار و كلمات ناپسنديده و عبارت ناانديشيده . مطلقا دعوى ربوبيت كرده هر شخص كه بصفات « اوله نطفة و اخره جيفة » موصوف باشد و هر روز دو نوبت با كل و شرب محتاج بود [ و بآبخانه احتياج دارد « 1 » ] چگونه خطاب
« وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
« 2 »
»
به زبان راند و اضافت مغفرت و احسان و عفو و رضوان با نفس ضعيف خود كه محل زلل و نسيان و قابل فنا و نقصان است كرده نداى
« إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
« 3 »
»
در دهد و از جناب ما و حضرت ما و مستقر عزت و جلال سخن گويد و رقم نسيان بر اشارت
« وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
« 4 » و
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 5 »
»
كشد . چندانكه در آن باب تأمل رفت بجز حماقت كاتب صورتى ننمود جهت آنكه رعايت ادب كردن بر كافهء انام از خواص و عوام واجب و لازم است و اگر چه با يكى از فرو دستان و درم خريدگان باشد سخن سفيهانه و جزاف نبايد گفت تا از طعن و خلل خالى ماند . صورتى كه خدمتش بر زبان رانده است و تحكمى و تكبرى كه نموده به اين عبارت كه قلم عفو و مغفرت بر جرايد جرائم او كشيده شود باللّه كه اگر با يكى از ساميان و اختاجيان كه از قبل او حاكم موضعى باشد و بانعام و اكرام او مخصوص گشته و ازو تمردى واقع گشته اين خطاب تواند كرد و تا به اين غايت عتاب توان نوشت . فى الجمله او نيز در آن معذور است كه از دماغى كه چندان پشم بيرون آمده يقين كه از عقل بىبهره بود . حقا كه اگر او را بدقايق اين معنى اندك شعورى بودى رخصت كاتب ندادى ، سبب آنكه مودّى بكفر و شرك مطلق است جايز نشمردى بلكه آيهء
هامش
( 1 ) - ايواوغلى ندارد ( 2 ) - سورهء اسرى 16 ( 3 ) - سورهء صافات 80 ( 4 ) - سورهء انس 32 ( 5 ) - احزاب 72