تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
دفع تدارك ايشان با سهل الوجوه ميسر شد . عجب از وى كه از احوال و اوضاع اين جماعت ، بتخصيص از قضاياى همسايگان خود ، عبرت نمىگيرد
« وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 1 »
»
كسانى كه متابعت نمودند ، چون سادات مازندران و والى [ گرجستان « 2 » برقرار بر سر ] ولايت خود متمكن‌اند و امداد شفقت و عنايت دربارهء ايشان روز بروز زياده است و [ والى « 3 » رستمدار و ملوك استراباد ] كه مخالفت كرده و عصيان نموده بچه صورت عواقب كار ايشان بوخامت انجاميد . اينهمه قضايا نسبت با كسان ديگر موجب انتباه و اعتبار او نمىشود و احوال ولايت خوارزم و خراسان و تبريز پوشيده نباشد كه بچه نوع طريقهء مخالفت و نفاق ورزيدند و نصيحت قبول نكردند عاقبت الامر مخذول و مقهور شدند
« جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ »
. مقصود از تفهيم اين معانى و استقصاء در تمهيد اين مبانى آن است كه چون روايت « الفتنه نائمة لعن اللّه من ايقظها » از حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم صحت تمام دارد ، اهمال قاعدهء عقل و نقل كردن و بشرايط فرمانبردارى كه موجب انتظام امور است قيام ننمودن و فتنه و خرابى كه واسطهء استيصال كلى تواند بود جستن و طريق معاندت و مخاصمت كه عاقبت آن از انواع وخامت ، چنانچه در باب جمعى كه ذكر رفت خالى نتواند بود ، مفتوح داشتن نوعى از تعجب است « 4 » كه شرعا و عرفا و عقلا نامحمود است . اكنون [ اگر « 5 » چنانچه نظام و استقامت امور خود مىخواهى ، مىبايد كه بهمت فياض پادشاهانه و عنايات و الطاف خسروانهء حضرت ما نيكو اميدوار بود « 6 »
هامش
( 1 ) - سورهء ص 28 ( 2 ) - ارمغان : [ قهستان همچنان بر ] ( 3 ) - چنين است در مجموعهء ايواوغلى . در مجالس المؤمنين [ ملوك رستمدار و والى استر آباد ] . در ارمغان : [ ولى بعضى از ملوك رستمدار ] ( 4 ) - مجالس المؤمنين ( خطى ) : عجب - ارمغان : [ تعجبات ] ( 5 ) - در مجله ارمغان بجاى اين قسمت تا آخر نامه چنين آمده : « چنانچه نصايح را قبول كرده ، اعتبار از همسايگان و نزديكان خود گرفته ترك لجاج و عناد كنى ، البته سر مفاخرت باوج عزت خواهى رسانيد و رعيت و مملكت از صولت سپاه منصور محروس خواهد ماند .منت آنچه بايست گفتم تمام * تو دانى دگر بعد ازين و السلام( 6 ) - مجالس : مستظهر و بلا حجاب
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 56 | عبد الحسين نوائى