فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ
« 1 »
»
دربارهء ايشان بامضا رساند .
شهى كو چنين كردنيها كند * زمانه بر او آفرينها كند
باشد كه يكى از اهل نظر چون نرگس سر بسلامت ببرد تا بر جگر خونين سوخته چون لاله آبى بماند و طفل نارسيده چون شكوفه بمرتبهء پيرى برسد و سر پوشيده چون غنچه ، به مهر خود در پردهء عصمت بماند و مسكينى چند كه از خوف چون نرگس ، چشم خواب و سر بالين ندارند بر بستر راحت چون چنار دستها بكشند و مانند سر و پايها دراز كنند تا حق موهبت الهى گزارده و شكر نعمت پادشاهى بجاى آورده باشند . هر آينه مملكت كامرانى با ملكت جاودانى جمع شود و از ثمرهء جهان كامى كه در عين ارتفاع نتيجهء شجرهء نيكنامى است ، انتفاع و برخوردارى يابند . ازين نيكوئى نيك بينديش . هر چند كه حد خود نمىداند و مايهء خود نمىشناسد . « رحم اللّه امرأ عرف قدره » كه چنان حضرت را با دل دانا و دولت توانا كه در ادراكش همه تحقيق و كردارش سراسر توفيق است ، بر قتال و استيصال ارباب ضلال ترغيب و تحريض نمايد اما از راه دين نصيحت عيب نبود . زبان گفتن بسرى رواست كه نتوان نهفتن پادشاهان را . روا نباشد در زمان دولت چنان پادشاهى ، صاحب پاس ، خداشناس ، بر خدا پرستان چنين فضيحتى رود ، تدارك نفرمايند و بر دين پروران چنين بيدادى كنند و انتقام نكشند . درين زحمت فزون [ چون « 2 » ] محابا مفيد نمىافتد و درين رنج مهلك داروى مدارا نافع نمىآيد كه اگر بموضع غير مستحق ترياق داده باشى مؤثر نگردد . [ چه « 3 » ] زهرى بجاى زهره بدشمن اگر دهى ترياق است .
و وضع الندى فى موضع السيف بالعلى * مضر كوضع السيف فى موضع الندى
محققان متعمقان برج باختر ، دراز گوهر و زهر از پادزهر و مار از مهره ، فرق
هامش
( 1 ) - سورهء مائده 37
( 2 ) - ظاهرا زائد به نظر مىآيد
( 3 ) - چنين است در متن و ظاهرا « و » باشد .