در آفاق افتاد اين داستان - در هر زبانى ، آن واقعه جانگداز ملاعين جغتاى است
« أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ
« 1 »
»
كه ظلمت ظلم و كدورت كفر و اشتعال نائرهء جور و بلا و انتشار شرار شرور و ابتلاء رستاق اطراف و اكناف آفاق را
« كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ
« 2 »
»
تاريك و مظلم و سياه و مدلهم گردانيده و از بىباكى چون آتش رستخيز و آب سيل انگيز جهانى مىشورانند و عالمى مىسوزانند
« يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ
« 3 »
»
و از سر بريدن بىگناهان سر بدارانند - چنين سر به كه باشد بر سردار - و با آنكه از پليدى چون ناپاكان جويهاى خون روان كرده ، دست از آن نمىشويند - چنين دست از جهان ببريده بادا - و آبروى روى پوشان خدر عفت و پردهء عصمت كه پاكيزه و عزيزتر از آب زندگانى و دلفروزتر از آتش جوانيست ، چنان مىريزند كه قارورهء محموم و شراب مسموم نتوان ريخت ، من كشف عورة مؤمن كشف اللّه عورته ، چنين بىعرضيها ، على رؤس الاشهاد ، به جهت زر و طلا كرده و داغ افلاس بر جان و جبين عزيزان زده ، سر تا پاى خلايق چون دست و دل عاشق پر داغ مىكنند و چشم بر نقرهء سفيد كه مرغ مردمى را در هواى سخابدان پرواز دهند ، چنان سياه مىكنند كه مردم را چون گوشت بريان در تنور نهند و چون مرغ كباب به آتش گردانند و در طلب سيم كه آن را از بهر نمك ديگ مروت طلبند ، هزاران سبو نمك آب در حلق خلق مىريزند و بر خوان
« طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً
« 4 »
»
هر زمان نمك پاره كنند و در استخلاص درم بسته گرهى كه او جز جهت گشاد سلم چنين حربى بكارى نيايد ، پنجهء ارباب ايادى را رنجهء شكنجه مىدارند و باصناف تخويف و ترهيب و انواع تنغيص و تعذيب دهند و گنجينه و جيب و كيسهء غنى و مفلس
هامش
( 1 ) - سورهء بقره 80
( 2 ) - سورهء نور 40
( 3 ) - سورهء بقره 25
( 4 ) - سورهء مزمل 13