تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
را ترياقى و هر قهرى را اشفاقى و هر محنتى را سرورى و هر ظلمتى را نورى در معرض و مقابل آورده‌اند و هر آينه حكمت و رحمت اقتضا مىكند كه تا سر « سبقت رحمتى على غضبى » بر جهانيان پيدا و هويدا گردد . از اخبار و آثار معلوم مىشود ، در عهود سابقه و قرون سالفه ، زمان استيلاى فراعنه و استعلاى جبابره بود ، بر هر سفيهى نبيهى و بر هر مفتنى ممكنى و بر هر مخذولى مقبولى گماشته‌اند ، تا مرهم رحم بر جراحت ريش [ و ] زخم نيش زهر آلود ظلم نهاده و از راه داد در منع بيداد ، واداد داده ( كذا ) و اكنون كه اغاثت مظلوم حواله بدولت آن پادشاه تاج بخش و تخت گستر است - هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست « 1 » - و بتكلف درآوردن و گزاردن اين مهم ، كه نسبت با بندگان دولت جزوى و با جهانيان كلى است ، كماكان قضاى مضاى آن حكم دارد كه چون بحر زاخر جيفه را متلاشى و ناچيز گرداند و بسيل هايل خار و خس از راه بردارد و شرعا و عقلا و عرفا با چنين فر و زيب و شوكت و شكوه و غلبهء حشم و لشكر انبوه و به نسبت همت بلند و تخت بخت ارجمند و ملك فسيح و عقل صحيح و اوصاف ملكانه و انصاف ملكانه در ذمت همت فلك رتبت لازم مىشود و بدرجهء وجوب مىرسد كه جهت اطاعت اوامر الهى و اقامت بقيام ناموس پادشاهى و بسر پنجهء قوت دست درازى ، دستى چند بر بندد و از سر قدرت ، سوداى سردارى از سراسيمهء سرگشته‌اى چند بيرون برد و آتشى كه در جهان زده‌اند ، در جان ايشان زند و دودى كه از خانها برآورده‌اند ، در دودمان و دودهء ايشان نهد و ديوى چند را [ كه « 2 » ] بافسون و تدبير در شيشهء تسخير كند و درخت وار از سرهاى پر وسواس ايشان
« كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ
« 3 »
»
پوست باز كند و حكم
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ
هامش
( 1 ) - مصراعيست از رباعى رشيد و طواط در تهنيت سلطنتت سلطان تكش به اين صورت :جدت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكسته‌ها كرد درستاى بر تو قباى سلطنت آمده چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست( 2 ) - به نظر مىآيد اين كلمه كه در منشآت فريدون بيك آمده زائد باشد ( 3 ) - سورهء الصافات 63