الحمد للّه حمدا يستجلب در المواهب و يستحلب در المطالب
بعد از رفع اعلاء كلمهء اخلاص و توسل بوسائل اختصاص - كز آن باشد سران را سرفرازى - مصدوقهء مقصود آن است كه چون صيت معدلت پادشاهى و آوازهء صفت نصفت جهان پناهى ، در جهان گشائى و عالم نمائى ، از راه وفور سرعت و ظهور شهرت تاب آفتاب و گوشمال شمال داده ،
بگرفت شرق و غرب جهان صيت دولتت * آرى چو عزم گشت جهانگير صيت تو
آرزوى دل و رغبت جان و ميل طبيعت و حاصل فكر و خلاصهء انديشه آن بوده كه به آن حضرت ملك قربت فلك رتبت ، ارتباطى مقتضى انبساط و التجايى مفضى بر جا و اتفاقى پاك از نفاق و توسلى خالى از تبدل ، روزى و كرامت شود كه به ترتيب اسباب وسائل و تفتح ابواب رسائل [ آن باشد كه « 1 » ] فنون مهربانى بتطابق و توافق بمرتبهاى رسد كه جهانيان را محقق شود كه در نصرت آن بخت بلند و تمشيت دولت ارجمند - اول كسى كه لاف محبت زند منم - و از آن حضرت مخلص نوازى كه موجب سرافرازى باشد و امدادى كه مزيد اعتقاد تواند بود بظهور پيوندد .
كز آن ماند دو دست فتنه بسته * و زان گردد دل دشمن شكسته
و بمشورت فكر و رأى رزين مىخواست مردى مجرب و مؤدب مهذب را كه هر تجربه اندوخته و چشم و زبان ادب آموخته و منزلت گزاردن اين مصلحت و رتبت ابلاغ اين نيت داشته باشد بصوب درگاه جهان پناه روانه گرداند - گشاد كارها باشد از آن در - مبتداى آن خبر كه نصب العين است رفع كرده شود تا درين وقت كه مرتضاى اعظم سيد شمس الدين بمقتضاى اذا اراد اللّه بعبد خيرا هيأ اسبابه از حبس بغداد خلاص شده آمد و آثار آشنائى و انوار آن روشنائى ديد - گفتم رسيد آنكه رساند پيام ما - و در صحبت او بيغرض ، عرض حالى رود كه عالم از آن خراب و جهانى در اضطرابست -
هامش
( 1 ) - به نظر مىآيد قسمت بين دو قلاب زائد باشد .