فرزندان و امراى جغتاى و اعيان سمرقند و خراسان لشكر از حدود تركستان و اقصاى هندوستان و كاشغر و بدخشان و كابل و سيستان و عراق و كرمان و طبرستان و مازندران جمع كرده متوجه اين مملكت شده و بسلطانيه كه سرحد عراق است و حوالى ميانه رسيده . چون صورت اخلاص و انقياد و محبت در ميانهء حضرت خاقان سعيد آقام « 1 » و امير تيمور مؤكد بود به همان دستور لوازم اكرام و مراسم احترام از اتحاف تحف و ارسال صحف و تضمين خطبه و تعيين سكه مرعى داشته ، مصحوب فرزند اعز اكرم ، نظام الدين مراد بيك ، فرستاديم جهت آنكه طريقهء و داد و اتحاد بر قانون قديم مستقيم ماند و مراجعت نمايد . قبول ننمود و متوجه گشته باردبيل نزول نمود . بعد از آن مرتضى اعظم مجتبى اكرم ، افتخار آل طه و يس ، زبدهء اولاد سيد المرسلين ، سيد مرشد الدين على را كه از جمله مرشدان عصر و عابدان دهر است به همين استدعا فرستاديم . زبان ابا گشود و نمود كه او بمقام خود بديار - بكر رود و آذربايجان كه اباعن جد موروثى ماست باز گذارد كه در قراباغ قشلاق نمائيم و در اوان بهار كه عساكر جرار توجه بصوب روم و شام و مصر خواهد نمود چون آن ممالك بستانيم عوض آذربايجان به او ارزانى داريم كه ميان اين جانب و ايشان طريق مودت و محبت مؤكد است و اين صورت نسبت بديشان مستبعد مىدانيم .
القصه چون هواى نفس در دماغ جانش نيران يافته و بخار رجا و هوس و طمعش طغيان يافته تمام بلاد خود گذاشته طمع بر ممالكى كه بضرب سنان آتشبار گرفته بوديم گماشته بود . لاجرم بمقتضاى اكثر مصارع العقول تحت بروق الاطماع در راه انصاف در نيامد و قدم بر جادهء اعتدال ننهاد ،
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
با لشكرى كه انديشه را در احاطهء آن حساب و شمار از دست رفتى و عقل را از وفود
هامش
( 1 ) - مقصود شاهرخ است .