ورود آن قوهء تقدير زايل شدى ، از اردبيل متوجه موغانات گشته بعزم رزم نشست و بعد از حفر خندق از شصت هزار عرابه و چپر .
حصارى برآورده مانند كوه * ستاده بهر جانبى صد گروه
نه لشكر تو گوئى كه درياى خون * به بسيارى از ريك صحرا فزون
و اعتماد بر قوت اقوام و نضال سهام خود نموده از معنى ان بنى عمك فيهم رماح غافل و مصدوقهء
« وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ
« 1 »
»
او را از اعجاز
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
« 2 »
»
عاطل گردانيده و بدست توكل برذيل
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
« 3 » متشبث گشته اعتماد بر كلام درر انتظام ارتضى انجام ، من اقبل صفحه للحق ملك و من اعرض عن الحق هلك نموديم و بر حسب امر دفع الصايل واجب بمقابله و مقاتله عزم جزم فرموديم و مدت چهار ماه از اطراف اردوى او عساكر جرار غير فرار راههاى او را قطع نموده از جباخانه اسلحه و آذوقه و يراق هر چه از ممالك او مىآوردند بضرب شمشير مىگرفتند و از لشكريان او بقتل مىرسانيدند . چون مشار اليه روز بروز آثار فتح و نصرت از ناصيهء دولت و جبههء سعادت ما مىديد و از زبان [ ] « 4 » فحواى
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
« 5 »
»
مىشنيد انگشت ندامت خائيدن گرفت و به غير تجلد طريقى ندانست و از احاطهء دايرهء بلا چون نقطه در مقام حيرت و سرگردانى بماند و بتكلف پرگاروار پاى مصابرت مىفشرد . رأى بر آن قرار داد كه مراجعت نمايد . چون دو سه كوچ باز پس نشست ، در آن حين ، امير اعظم اشجع ، مفخر الامرا فى الايام جلال الدين امير بيك با معدودى بقراولى رفته بودند . چون ملت ايشان را معلوم
هامش
( 1 ) - سورة الحشر 2
( 2 ) - سورة النساء 80
( 3 ) - سورة الطلاق 3
( 4 ) - ظاهرا كلمهاى افتاده
( 5 ) - سورة البقرة 250