تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
سلطان ابو سعيد بود ، با مجموع امرا و لشكرى كه فرستاده بود ، دستگير دولت [ گرديد ] . روز شنبه ، كه سلطان ابو سعيد اين صورت مشاهده نمود ماه دولتش گرفته بود و آفتاب سعادتش زوال پذيرفته و كوكب طالعش هبوط و بال يافته بود . زبان انابت و استغفار بفحواى
« رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِي أَمْرِنا
« 1 »
»
گشوده و شفعا را باجنحهء رسايل متطاير گردانيده مادر خود را با سادات عراق و سارى كه همراه او بودند فرستاد و وسائل امان بعنوان ابتهال و ندامت افعال بمسامع جلال عرضه داد . جواب داديم كه اگر درين قول صادق دم و راسخ قدم است عنان بصوب ملاقات معطوف نمايد تا بيك مسند نشينيم و يكديگر را ببينيم و آنچه وظيفهء كرم و مروت باشد بجاى آوريم و او را يراق كرده روانه سازيم . قبل از مراجعت شفعا ، از منهيان عالم بالا جواب
« آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ
« 2 »
»
مضمون
« جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ
« 3 »
»
رقم نااميدى بر صفحهء روزگارش كشيد و جمعى كه ثريا صفت دست انتظام بهم داده بودند چون بنات النعش متفرق شدند و بمقتضاى
« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ
« 4 »
»
اين المفرگويان بهر طرف پويان روى هزيمت در راه نهادند و فرزندان اعز ارجمند سعادت يار ، عز الدين سلطان خليل و ابو المكارم زينل بيك و امراى عالى مقام با لشكر جرار كرار غير فرار تاخت و ماخت ( ؟ ) « 5 » فرزانگى نموده از پى رسيدند و سلطان ابو سعيد را با اولاد شاهرخ ميرزا گرفته آوردند و سرها كه از غايت نخوت كلاه جبارى از سر گردون ربودندى در خاك مغاك آشفته و تن‌ها كه از تكبر پاى بر زمين ننهادندى در دست و پاى ستور آغشته شد .
هامش
( 1 ) - سورة آل عمران 141 ( 2 ) - سورة يونس 91 ( 3 ) - سورة ص 10 ( 4 ) - سورة البقرة 252 ( 5 ) - در نسخه حروف بدون نقطه است
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 567 | عبد الحسين نوائى