تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و اجازت آن حضرت پيش نهند و قصد شهر و ولايتى كه داخل حدود خراسان باشد نمايند و چون از مضامين مكاتيب شريفه كرة بعد اولى معلوم شده بود كه قول و فعل قاضى مشار اليه موثوق به و معتمد عليه است به همان اعتقاد اعتماد نموده لشكريان را كه اهل و عيال ايشان در ولايت خراسان پريشان بودند رخصت داديم تا خاطر ازيشان جمع نموده بعده بمعسكر همايون ملحق شوند و بضبط هرات نيز التفات ننموديم و با بعضى مخصوصان بجانب قبة الاسلام بلخ نهضت فرموديم تا ساحت آن ديار بر فحواى
« فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً
« 1 »
»
از خبث و لوث وجود جنود معاندان مصفا و منقا گردانيده در سلك ديگر ولايات منتظم و مضبوط سازيم . هنوز رايات ظفر نگار بحوالى ميمنه و قيصار نرسيده بود كه خبر رسيد كه يادگار محمد ميرزا چون از اجازت لشكر و رايات گردون اثر خبر يافت انتهاز فرصت نموده بر مقتضاى اذا اراد اللّه هلاك النملة ارادبها جناحين بر سبيل استعجال متوجه دار السلطنهء هرات گشته چون جماعت لشكر هنوز خاطر از اشتغال اهل و عيال خود نپرداخته بودند بالضروره برو جمع آمدند و اظهار خلوص و بندگى نموده ، او بواسطهء وساوس شيطانى و هواجس نفسانى فريفته و مغرور گشته كه لشكر جغتاى و تركمان
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
« 2 »
»
فراهم [ آيند ] « 3 » و بهنگام كارزار او را معاون و جانسپار خواهند بود غافل از آنكه
كار بدولت نه بتدبير ماست * تا ز خدا نصرت و فرصت كر است
بعد از اين حال چون از اختلاف افواه رجال مسموع شد كه آن جماعت از سر جهالت دست بىآزرمى از آستين وقاحت بيرون كرده اخذ مال مسلمانان و تعدى باهل و عيال ايشان كرده‌اند و معابد اهل اسلام ، مراتع دواب و انعام آن جماعت اضل كالانعام گشته نائرهء حميت و صفاء طويت بر حسب
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 4 »
»
روى
هامش
( 1 ) - سورة الاسراء 12 ( 2 ) - سورة الرحمن 19 ( 3 ) - متن : آمدند ؟ ( 4 ) - سورة الطلاق 3