جانب سلسلهء دوستى بنوعى موكد شود كه من بعد تصاريف ايام از انصرام و انفصام آن آن عاجز و عاطل آيد و ثمرهء آن شجرهء طيبهء محبة الاباء قرابة الابناء باشد و بر آن حضرت سلطنت پناه پوشيده نيست كه از آن آن الى هذا الاوان ازين جانب هيچ نوع صورتى كه موجب نقض محبت باشد واقع نشد و قضيهء گرفتن قاضى و گرفتن جماعت قراقوينلو كه اين نوع سبب تغيير قاعدهء دوستى مىسازند ، به حمد اللّه و المنة كه قاضى خود بملازمت رسيد و صدق و كذب قضيهء او پوشيده نماند و آنچه قضيهء آن جماعت است چون در وقت رخصت قاضى مشار اليه بنيان مودت بمواثيق استحكام يافت و ايشان بتحقق خبر يافتند و بيقين دانسته كه ايشان را گرفته خواهيم فرستاد . سبب جدا شدن از موكب همايون همين بود و بس . هيچيك ازين دو صورت باعث آن نمىباشد كه آن حضرت با متانت رأى و حصافت باطن ملكآراى به مجرد استماع خبر كاذبى كه ازين جانب مفسدى انهاء نمايد ابتغاء لازياد الفتنة از امر لازم الطوع
« إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
« 1 »
»
عاقد گشته شارع مستقيم موافقت و مرافقت صد ساله را كه بتجديد سمت استحكام و تأكيد پذيرفته باشد بگذارند و طريق وخيم العاقبة مخالفت را گرفته جهت يادگار محمد ميرزا مدد و لشكر فرستند كه به مجرد عبور ايشان اكثر ولايات خراسان بصفت قاعا صفصفا اتصاف يافته . مع هذا سر موئى اين محب از جادهء مستقيم دوستى و يكجهتى متجاوز و منحرف نگشت و بر همان ميثاق و پيمان كه با قاضى مشار اليه مقرر شده بود استقامت نموده شد . بر صدق اين دليل قاطع اطلاق جماعت بايندريه و مخصوصان و ملازمان و عامهء لشكريان آن حضرت سلطنت پناه است كه درين حين بتعاضد جنود الهى و توافق سعود نامتناهى در دار السلطنهء هرات حميت عن الافات بر جماعت اعدا استيلا واقع شد و مجموع مخاطر بحر محيط گشته بودند و مخاطب بخطاب پر عتاب
« فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ
« 2 »
»
شده و دل از جان و جان از امان به كلى برداشته .
هامش
( 1 ) - سورة الحجرات 6
( 2 ) - سورة الرحمن 33