هواجس و غواشى عالم امكان متضرع و مبتهل داشته و انسان غبى را از ينبوع دموع آب وضو داده و در محراب ابروان و زاويهء اجفان بر سجادهء صوف السمك مژگان از سر خضوع سايل ساخته كه وجنات و خدود عروس جهان بخال ظلال چتر شهنشاهى چنان مزين و محلى آيد كه روى زمين شبه رياض خلد برين نمايد .
اى سواد در گهت بر روى دولت خال دين * هذه جنات عدن فادخلوها خالدين
وسعت عرض و طول ارض و قسمت سينهء اهل نقل و فرض كه از ظلمات ظلم متراكمه جماعت جور صناعت تراكمه و افواج امواج تعديات متلاطمهء آن زمرهء فجرهء دون همت مشاكل درون لئام و معادل عبدهء اصنام و عندهء اسلام تنگ و تاريك گشته بود از اشعهء آفتاب معدلت تاب آن حضرت خلافت قباب مماثل درون كرامت مشحون اسخيا فسيح و مانند خاطر فيض مظاهر اوليا روشن و وضيح گردد .
اى جهانى به تو روشن تو بتأييد خداى * نفسى ميزن و آفاق منور مىكن
قد شرف اللّه ارضا انت مالكها * و شرف الناس اذ سواك سلطانا
و اگر بحسب ظاهر تسخير اكناف بلاد و فوز وصال بجمال مراد منوط بطى و قطع تلال و وهادست و سيف تحصيل فؤاد متعلق بنجاد جد و اجتهاد و الحمد للّه كه اين معنى را آن اسكندر ثانى بطريق تحقيق حاويست و اين حديث را آن روشنى ديدهء تيمور خان عليه الرحمة و الغفران از آباء و اجداد موصولة الاسناد بالاسناد راوى خود كدام آيت لطف است كه در شأن تو نيست .
طائر روح پر و بال تضرع در فضاى مظان اجابت بار گشاده است و نرگسوار همگى تن چشم انتظار بر راه نهاده و بنفشه دثار جملگى گوش هوش بر استماع اخبار داشته و چنار كردار سر تا پاى دست نياز به حضرت آفريدگار فراداشته كه بموجب كلام وحى پيام
« أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
« 1 »
»
و فحواى غمزداى
« لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
« 2 »
»
، تمليك تمام ممالك آفاق ، بىاحتمال عروض مشاق ،
هامش
( 1 ) - سورة الانبياء 105
( 2 ) - سورة الروم 4