آن لطف حق كه عقل نه ديدست و نه شنيد * شكرانه واجب است كه در روزگار ماست
و زلال عدل منالى بر مفارق خلايق ساطع كه بادى و حاضر ، از اصاغر و اكابر ، بميامن محاسن رأفتش از عروض حرارت الم و آفت مصون و محروسند و بنعمت فراق بال و رفاه حال مخصوص و مأنوس
اشكر مآثره فليس مآثرا * لكنهن قلائد الاعناق
و الثم انا مله و ليس اناملا * لكنهن مفاتح الارزاق
چه ثنا گويمت اى سايهء الطاف خداى * يا رب اين سايه بسى بر اسلام بپاى
واجب بىعلت و واهب بىمنت آن پادشاه يم همم ، جم شيم ، جمشيد تمكين ، فريدون آيين ، خورشيد تكوين ، سليمان نگين ، سايهنشين چتر اقاليم سبعه بالطول و العرض ، آينهء جمال كمال
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 »
»
، مشرق آفتاب تابان خلق ، مطلع الانوار استحقاق
« فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
« 2 »
»
، محسود روان طغرل و سنجر ، مسجود روح كسرى و قيصر
نظم
اى مكحل ديدهء بختت بكحل لا ينام * وى مخاطب پنجهء قهرت به حكم لا تذر
گر نگشتى گوهر ذات شريفت واسطه * مىگسست ايام سلك عقد نسل بو البشر
پادشاه نوشيروان داد ، ارسطو استعداد ، شهنشاه تيمور نژاد ، طيفور سداد
بر كشد دست قدر اين قرطهء كحلى چرخ * گر اشارات ترا ننمايد از جان انقياد
جامع رفعت فلك و شرعت ملك ، مخاطب زليخاى دنيا بخطاب هنيئا لك
اى به پيش رخش عزمت دور عالم نيم تك * لشكر منصور رايت راست عقل كل يزك
عرصهء ملكت فزون از حيطهء « اين » است و « كم » * عالم قدرت برون از سير وهم و سور شك
هامش
( 1 ) - صورة ص 26
( 2 ) - سورة ص 26