« پادشاه مرحوم شاهرخ بهادر به برادرزادهء خود ميرزا اسكندر ولد عمر شيخ نوشته »
جناب فرزندى اعزى خلد ملكه بسلام مالا كلام مخصوص گشته معلوم فرمايد كه بفيض فضل الهى و يمن [ دولت ] « 1 » نامتناهى ، احوال اين [ مملكت ] « 2 » بر نهج استقامت استقرار يافته و امور اين ولايت بر مجارى استدامت استمرار پذيرفته . هر زمان از بارگاه صمديت [ و درگاه احديت ] « 3 » درر كرم و غرر نعم نصيب دولت و قسمت حشمت ما مىآيد و هر مراد كه در خاطر گذرانيم دولت مساعدت مىنمايد و روزگار موافقت مىفرمايد . اكنون همت بر تفريق جمع و تمزيق شمل قرايوسف تركمان و ضبط و نسق ولايت آذربايجان مصروف است . حالا عزيمت آن است كه زمستان در مازندران گذرانيم و چون طليعهء بهار پيدا شود ، رايت شاهى برافراخته ، سوار و پيادهء لشكر با اسبان پيل پيكر ، رخ بدان مهم آورده فرزين بند خصم را بگشائيم كه از آن زمان باز كه نازلهء هايله برادر ، « 4 » پادشاه سعيد شهيد « 5 » ، بوقوع پيوست تدارك آن فرض عين بلكه عين فرض دانستهايم . اما بسبب بعضى قضايا كه در بعضى ممالك واقع شد - چنانچه جناب فرزندى را معلوم است - توجه به آن طرف ميسر نمىشد . امروز به حمد اللّه تعالى كه ممالك خوارزم و خراسان و زابل و كابل [ باتمامت ] « 6 » هندوستان و مملكت
هامش
( 1 ) - مطلع السعدين ؛ « تأييدات »
( 2 ) - مطلع السعدين : ممالك و ولايت
( 3 ) - فقط در مطلع السعدين
( 4 ) - مطلع السعدين و برادران مخدوم
( 5 ) - غرض ميرزا ميرانشاه پسر تيمور و برادر شاهرخ است كه در سال 810 در جنگ با قرايوسف كشته شد .
( 6 ) - مطلع السعدين :
[ تا اقصاى ]