پس از آنكه ميرزا اسكندر بر فارس تسلط يافت ، عرضه داشتى به خدمت خاقان سعيد فرستاد و پيغام داد كه « . . . از برادران هر كه صلاح دانند نامزد عراق گردانند تا ممد و معاون يكديگر باشند و حضرت خاقان سعيد رقم اختيار بنام ميرزا بايقرا كشيد . . . و روان فرمود و بميرزا اسكندر نوشت كه :
چون سلطنت يزدانى و فضل ربانى اسلاف ما را بمحض عنايت نفاذ امر و جريان حكم كرامت فرمود و از اسلاف به اخلاف رسيد و خداى تعالى آن فرزند را مقاليد امر و نهى مملكتى كه بتختگاه سليمان عليه السلام منسوب است ارزانى داشت ، شكر آن بجا بايد آورد تا موجب دوام دولت گردد و بر موجب ملتمس او
« سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ »
« 1 » ميرزا بايقرا را متوجه آن صوب گردانيديم . بايد كه طريقهء عاطفت مسلوك دارد تا عقد الفت انتظام گيرد و كار موافقت التيام پذيرد . به حمد اللّه كه جناب فرزندى ازين وصايا مستغنى است . اما بنابر تذكار تكرار مىنمايد .
منتظر از خصايص كرم و لطايف شيم فرزندى آن است كه برادران وصلت رحم را در ظل شفقت خويش دارد . چه رعايت اقارب را در ثبات دولت اثريست هر چه عظيمتر . اكنون صدق شفقت ما بر اخوان خويش لازم شناسد و پيوسته طريق مكاتبات مسلوك داشته ، ابواب مراسلات مفتوح دارد و آرزوئى كه باشد اعلام نمايد تا در اتمام آن وظايف اهتمام مبذول افتد و باجابت موصول گردد . ان شاء اللّه تعالى « 2 » .
هامش
( 1 ) - سورة القصص 35
( 2 ) - مطلع السعدين قسمت اول چاپ لاهور