تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

« مكتوب شاهرخ به ميرزا پير محمد در باب سفارش ميرزا اسكندر »

ميرزا اسكندر ، برادرزادهء شاهرخ ، مردى شجاع ولى مثل ساير شاهزادگان تيمورى سركش و آشوبگر بود . هنگام مرگ امير تيمور وى حكومت همدان داشت و پس از آنكه ميرزا ابابكر بن ميران شاه دعوى استقلال كرد وى ترسيده بشيراز پيش برادر خويش پير محمد رفت و حكومت يزد يافت . اما در 809 بين آن دو اختلاف روى داد و پير محمد او را بند كرده نزد شاهرخ فرستاد . ولى وى فرار كرد و باصفهان آمد و بهمراهى برادر ديگر خود ميرزا رستم گرمسير فارس را غارت كرد و يكچند سرگردان بود تا دوباره بدست شاهرخ افتاد . اما شاهرخ او را رها كرد و او پياده بشيراز امد و پير محمد او را بمهربانى پذيرفت . پس از كشته شدن پير محمد در 812 امرا با اسكندر بيعت كردند و وى باصفهان آمد و سلطان مستعصم ابن زين العابدين آخرين بازماندهء آل مبارز را درهم شكست و مستعصم درين جنگ كشته شد . اسكندر ، پس از تسلط بر اصفهان و شيراز و عراق ، اصفهان را پايتخت نمود و نام شاهرخ را از سكه انداخت تا شاهرخ در 816 خبر طغيان او را شنيده بجنگ او شتافت . اسكندر در طى همين جنگ در محاصره افتاده و دستگير شد و برادرش ميرزا رستم چشم او را ميل كشيد و در 818 بقتلش رسانيد نامه‌اى كه بلافاصله بعد ازين سطور مىآيد مربوط بموقعى است كه اسكندر نسبت بشاهرخ هنوز اظهار عصيان نكرده و شاهرخ ازو براى جنگ با قرا يوسف دعوت نموده بود ، اما تفصيل طغيان او بر شاهرخ و جنگ شاهرخ با او بعد ازين نامه خواهد آمد . جناب فرزند اعز اكرم ارشد نور الدولة و الدين ميرزا پير محمد اطال اللّه تعالى بقاءه مىبايد كه در جميع احوال نص
« وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ »
« 1 » را قدوه گردانيده اقاصى و ادانى را از حسن اشفاق بهره‌مند دارد و بموجب
« أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ »
« 2 » هيچ آفريده اقتباس انوار اين مهم را مستحق‌تر از جماعتى كه فضيلت صلهء
هامش
( 1 ) - سورهء القصص 77 ( 2 ) - سورهء الانفال 76