نامهء ميرزا اسكندر بسرحدات در طلب لشكر و تحريك مرزداران بمخالفت با شاهرخ
شاهرخ چنان كه گذشت ، در مازندران بود و قصد داشت كه پس از گذشتن فصل سرما بجنگ قرا يوسف رود كه خبر طغيان اسكندر به دو رسيد ، اسكندر پس از اظهار خلاف با شاهرخ ، راههاى عراق برى را مسدود كرد و آن نواحى را كه مسير لشكر شاهرخ بود آتش زد و براى جمع لشكر بسرحدات نامه فرستاد . از جمله « كافى اسلام را به طرف سيستان و قندهار و گرمسير نامزد فرمود و چند سر اسب تازى و زينهاى زرين و خلعتهاى فاخر جهت سرداران ارسال نمود و مكاتبات مصدر به اين عبارت : القائم بامور - المسلمين و ولى امير المؤمنين السلطان اسكندر من امره المطاع . . . روان كرد » مضمون آنكه ؛ حضرت عزت جل و علا از ديوان
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
« 1 » سلطنت ممالك بما ارزانى داشته . بعنايت ازلى و اثقيم كه هر روز مواد اين معانى در تزايد باشد . حالا مطمح نظر سعى و مطرح شعاع قصد ما آنست كه بلادى كه در تصرف جد ما امير بزرگ صاحبقران بوده بتمامى مضبوط گردانيم . قرا يوسف كه خود را بوجود تراكمه استظهارى تصور كرده بود يك حملهء ما را پاى نياورد .
سيل اگر سنگ را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند
و تا آن زمان كه حضرت شاهرخى با ما طريق ايلى و خويشى و دوستى مرعى مىداشت ، ما نيز رعايت جانب ايشان مىكرديم . اكنون با لشكر گران متوجه مازندران گشتهاند . ما نيز اصفهان را معسكر همايون ساخته . مقرر است كه هفتاد هزار سوار اوايل بهار جمع باشد . مىبايد كه ايشان با ما يك جهت بوده ، سوار تاخت ايشان بحوالى هرات رسد و چون اين قضيه را از پيش برداريم آن ولايت را با كابل و زابل و بعضى خراسان ، سيورغال ايشان خواهيم فرمود « 2 » .
هامش
( 1 ) - آل عمران 25
( 2 ) - مطلع السعدين حوادث سال 816