رحم اللّه امرء عرف قدره و لم يتعد طوره . الحمد للّه تعالى كه ممالك ربع مسكون در تحت تصرف ماست و ملوك اشراف مطيع و منقاد و امور مملكت بر نهج صلاح و صواب و گردنكشان سر از ربقهء فرمان ما نمىتابند و سرداران عالم گردن در طوق حكم ما دارند . ما حال و نسب ترا مىشناسيم كه منتهى بتركمان كشتىبان مىشود و اگر كشتى مخالفت [ را كه ] « 1 » در گرداب خيال افكندهاى بادبان جرأت فروگيرى و در ساحل سلامت لنگر ندامت اندازى تا از تلاطم امواج محنت غرق درياى ملامت نشوى ترا بهتر باشد .
حد خود نگاهدار و پاى از اندازهء گليم خود بيرون منه . ما بواسطهء آنكه با لشكر فرنگ جهت فرض جهاد كمر اجتهاد بستهاى اصلا متعرض ولايت تو نشديم تا از مرور لشكر منصور غبار اضرار بر دامن روزگار مردم آن ديار ننشيند و نعوذ باللّه موجب ملامت مسلمانان و شماتت بىدينان نگردد . اكنون قدم در مقام فضولى نهاده و سخنى كه نه حد تو است مىگوئى و چيزى كه به تو نمىرسد مىجوئى و بلا را به زور به خود مىكشى و قدر عافيت نمىدانى
مكن آنكه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديوست و بس
عقل را كار فرماى و در فتنه و بلا بر روى خود مگشاى . اتركوا الترك ما تركوكم را معنى بدان . بر حذر باش كه آشوب و بلا مىآيد . و نصّ الفتنة نائمة « 2 » بخوان . فتنه آن بهتر كه بگذارى بخواب « 3 » .
هامش
( 1 ) - ظفر نامه : « همان بهتر كه كشتى سوداى محال را كه در غرقاب غرور و خيال . . . »
( 2 ) - الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها
( 3 ) - منشآت حيدر ايواغلى